انعقاد الامامة بالاستخلاف و القهر عند اهل السنة
و بدان كه اهل سنّت كه بيعت را سبب انعقاد امامت مىدانند نزد ايشان ثبوت امامت منحصر در بيعت نيست ، بلكه منعقد مىدانند امامت را به خليفه قرار دادن امام سابق ، و همچنين منعقد مىدانند امامت را به قهر و غلبه و استيلا نيز و در اين امامت به قهر و غلبه اصلا علم و عدالت و ساير شروط امامت را لازم ندانسته اعتبار نمىكنند ، چنان كه شارح مقاصد و غير او تصريح نمودهاند .
انحصار ثبوت الامامة بالنص عند الامامية
و نزد فرقهء اماميّه امامت ثابت نتواند شد الّا به نصّ .
و اينكه نصّ سبب مستقل است در ثبوت امامت ، احتياج به دليل ندارد و اتفاقى امت است « 1 » ، چنان كه امام فخر رازى در اربعين تصريح به اين نموده « 2 » .
و امّا اينكه تحقّق امامت منحصر است به نصّ و قرآن ثابت نتواند شد ، به چندين وجه ثابت است : از آن جمله وجوب عصمت و افضليّت از جميع امّت و عالميّت به جميع امور دينيّه است و تحقّق اين شروط در شخصى از اشخاص موقوف است به اختيار فرمودن خدا و رسول و ممكن نيست به تعيين و اختيار امّت و اين ظاهر است و مخالفين چون امور مذكوره را شروط امامت نمىدانند لهذا امامت امام ايشان موقوف به نصّ نخواهد بود ، چنان كه پيش گذشت .
دليل آخر
ديگر از ادلّهء وجوب نصّ و انحصار ثبوت امامت به آن دليل است كه سابقا ذكر نموديم كه امامت خلافتى است از خدا و رسول - ص - چه موقوف است به استخلاف
هامش
( 1 ) . ذكر الشهرستاني الأشعري في الملل و النحل عن النظّام من رؤساء المعتزلة انّه قال اولا لا امامة الّا بالنص و التعيين ظاهرا مكشوفا و قد نصّ النبى - ص - على عليّ في مواضع و اظهره اظهارا لم يشتبه على الجماعة الّا انّ عمر كتم ذلك و هو الذي تولّى بيعة أبي بكر يوم السقيفة ، انتهى عبارته .
( 2 ) . الاربعين في اصول الدين / 268 .