نموديم ، پس بطلان اين دليل و مذهب ثابت باشد .
دوم : غلات ، و ايشان گويند كه نصب امام بر حق تعالى واجب است براى اينكه به مردم تعليم كند احوال اغذيه و ادويه و سموم مهلكه را و به مردم حرفتها بياموزد « 1 » .
و ضعفش ظاهر است و قابل التفات نيست .
سيّم اماميّه . و مستند ايشان دو وجه است :
يكى حاجت شريعت باقيه إلى يوم القيامة به حافظى و معصومى ، مأمون از تغيير و تبديل چنان كه محتاج است در ابتدا به مبلّغى كه معصوم و مأمون ، و حاجت شريعت در بقا به علّت مبقيه مذهب جميع اهل تحقيق است .
دوم حاجت مكلّفين به رئيس مطاع عالم عادل مأمون از جور و ميل به باطل . پس وجود امام لطف باشد براى مكلّفين چه شك نيست كه مكلّف با وجود امام نزديك شود به فعل تكاليف و شك نيست در امكان وجود امام در هر زمان ، چه دانستى كه مراد از امام معصوم نيست مگر عالم عادلى كه عدالتش مأمون باشد از زوال و اين معنى به خبر دادن و تعيين نبى تحقق تواند يافت و امكان تحقق علم و عدالت بديهى است . و نيز در نهايت ظهور است عدم استلزام وجود امام مفاسد را ، چه هر مفسدهاى كه بر وجود امام متوهّم شود ، نظر به مصالحى كه مترتّب بر وجود او است از فرط ندرت لايق التفات نيست . چه مبيّن شده كه ترك خير كثير به جهت شرّ قليل ، شرّ كثير است ، پس هيچگونه مانعى وجود امام را كه لطف است متصوّر نباشد . پس لا محاله نصب امام بر حقّ تعالى واجب باشد و الّا حجّت حق تعالى بر خلق تمام نشود ، و اين است معنى كلام مشهور امير المؤمنين ( ع ) كه فرمود : « لا يخلو الأرض عن قائم بحجة اللّه ، امّا ظاهر مشهور « 2 » أو خائف مستور و لئلّا يبطل حجج اللّه و بيّناته » و چون وجود امام به جهت اتمام حجّت واجب باشد ، پس غيبت و عدم تصرّفش در امور بنا بر آنكه معصوم است ناشى از تقصير او نتواند بود ، بلكه از خوف اعادى و عدم انقياد ناس است و چون چنين باشد
هامش
( 1 ) . نك : الاربعين في اصول الدين 255 - 256
( 2 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 1148 ، كلمه قصار 147 .