عقلى ندانند افضليت را اعتبار نكردهاند . و عقلى بودن حس و قبح ثابت و در موضعش با ابطال شبهات مخالفين بيان شده . فاضل تفتازانى در شرح مقاصد نقل كرده كه « ابو الحسن اشعرى » به وجود افضليّت امام قائل بوده با آنكه حسن و قبح را عقلى ندانسته و دليلش اينكه هرگاه افضل باشد به انقياد مردم و اجتماع آراء به قبول اطاعتش اقرب خواهد بود .
و دليل ديگر اينكه « امامت » خلافت پيغمبر است ، پس واجب است مختصّ كسى باشد كه صاحب رتبهء اعلى است قياس به شأن نبوّت . انتهى حاصل كلامه « 1 » .
خلاف پنجم در بودن امام است از اشرف قبائل ، اكثر امّت قريشى بودن امام را كه اشرف قبائل است به اتّفاق شرط دانستهاند مگر خوارج و بسيارى از معتزله و دليل جمهور روايت « الأئمة من قريش » و باقى رواياتى است كه به اين مضمون است ، و همچنين اجماع صحابه را دليل ساختهاند . و در سقيفه هنگامى كه انصار دعوى خلافت كردند و ابو بكر به عدم قرشيّت ايشان را منع نمود احدى از صحابه بر ابو بكر افكار نكرد ، فهو الاجماع .
و دليل مخالفين حديث منقول از پيغمبر است - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « اطيعوا و لو أمّر عليكم عبد حبشىّ أجدع » . و نيز عقل حاكم است كه نسب را اعتبارى در قيام به مصالح ملك و دين نيست بلكه مناط آن علم و تقوى و بصيرت در امور و خبرت به مصالح و قوّت و سكون در تحمّل اهوال است .
و جواب ايشان از منقول اين است كه امر به اطاعت امير حبشى در غير امام از حكّام است تا جمع ميان ادلّه شده باشد . و جوابشان از معقول اينكه شرف انسانى و بزرگى قدرش در نفوس باعث اجتماع آراء ، و فرمانبردارى و اتّباع به اوست و أليق به اين قريش است كه اشرف ناساند و ختم رسالت به ايشان شده و شريعت باقيه تا قيامت از ايشان منتشر گرديده « 2 » .
هامش
( 1 ) . شرح المقاصد 2 / 278 ، و سرمايهء ايمان 55
( 2 ) . شرح المقاصد 2 / 277 .