تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مكلّفين چرا متحتّم كرد . و خلاف دويم ، در « عصمت » است . اماميه عصمت را واجب مىدانند بنابر آنكه وجود امام نزد ايشان از مقوّمات دين است و با عدم عصمت مأمون از تغيير و تبديل نتواند بود و معنى عصمت و كلام در آن در تنبيه ششم گذشت . و نزد غير اماميّه عصمت شرط نيست بنابر آنكه قوام و حفظ دين به او منوط نباشد . پس اگر تحريف كند ديگران منع او كنند بلكه عزل او از امامت و مخالفت با او توانند نمود چنان كه امام الحرمين گفته ، كه چون ظاهر شود جور و ظلم امام و منزجر نشود به منع قولى ، هر آيينه مر اهل حلّ و عقد را رسد كه اتّفاق كنند به منع فعلى ، اگر چه محتاج شوند به تشهير اسلحه و نصب حروب . و بدان كه نزد اماميّه چنان كه عصمت از ذنوب شرط است عصمت از عيوب نيز شرط است ، چه عيوب نفسانى مثل اخلاق ذميمهء خسيسه ، و چه عيوب جسمانى مثل امراض منفّره ، و چه عيوب عقليّه مثل جنون و غلبهء نسيان ، و چه عيوب نسبى مثل دنائت آباء و امّهات و رذالت قبيله . و بالجمله عصمت از عيوب به نوعى شرط است كه طريان آن نيز جايز نباشد . و دليل بر اشتراط مذكور وجوب خلوّ امام است از امور متنفّره كه مانع انقياد و اطاعت به او است چه خلوّ مذكور لطفى است ممكن ، و مخالفين اگر چه عدالت را در امامت بيعت و اختيار شمرده‌اند و برائت از عيوب را نيز لازم دانسته امّا طريان فسق و عيب را ممتنع ندانسته‌اند . و به اين ظاهر شود اختلاف بين القولين . خلاف سيوم در وجوب نصّ است . اماميّه چون در امام « عصمت » را شرط مىدانند و عقل را راهى نيست در معرفت عصمت چه آن امرى است باطنى پس واجب خواهد بود ورود نصّ بر او . و مخالفين بنابر آنكه عصمت را اعتبار نمىكنند نصّ بر او واجب نمىدانند . خلاف چهارم در افضليّت است . اماميّه و كسانى كه حسن و قبح را عقلى دانند افضليت امام را واجب دانسته‌اند ، چه عقلا تقدّم مفضول بر افضل قبيح است و آنها كه
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 173 | محمد علي حزين لاهيجي