خود را كشيد و گفت لا أرضى بخلافة ابى بكر . و ابو سفيان مىگفت أرضيتم يا بنى عبد مناف أن يلي عليكم تيميّ ، و اللّه لأملأن الوادى خيلا و رجلا « 1 » ، و انصار قاطبة كراهت از خلافت ابو بكر داشتند و نيز ممتنع است به حسب عادت كه كافهء اصحاب ، عارف به نصوص باشند و همه كتمان كنند و يكى اظهار نكنند و حال آنكه عمر خود را در متابعت رسول اللّه گذرانيده باشند ، و صرف اموال خود در راه او كرده باشند يك بار چنين مخالفتى در راه او ظاهر سازند و كتمان نصّ او كنند براى خاطر شيخ ضعيف الأحوالى كه نه مال و نه شوكت داشت به زعم شيعه . و اگر نصّ مىبود البته بايستى انصار به ان متمسّك شوند و دفع ابو بكر از خلافت نمايند چنان كه او دفع ايشان به روايت « الأئمة من قريش « 2 » » نموده بود . و امام فخر رازى در كتاب اربعين گفته كه حال شيعه به غايت عجيب است ، چه گاهى در وصف شجاعت على بن ابى طالب - ع - به حدّى مىرسند كه از عقل خارج است ، و گاهى از ضعف و عجز به مرتبهاى تنزّل مىنمايند كه با شيخ ضعيف حالى به اعتقاد ايشان برنيايد و اين لا محاله از معقول خارج است « 3 » ، اين است حسن تقريرات قوم شبههء خود را .
جواب شبهتم
و بر عارف متأمل بعد از علم به حقيقت احوال و اطلاع بر فحواى فصولى كه در اين وجيزه مذكور نموديم حقيقت اين شبهه به غايت روشن و فسادش از همه چيز اوضح و ابين خواهد بود و ليكن اكتفا به آنچه بيان كرديم ننموده در اين مقام براى توضيح مرام در جواب از اين كلام بىسرانجام گوييم كه اين تقرير اگر چه خالى از خامپسندى نيست و به سمع سادهلوحان بىخبر آشنا است ، امّا نزد خواص و كار آگاهان و واقفان احوال و متبصران در حقايق امور و متدرّبان در فن احاديث و اخبار و تواريخ و سير صحابه به
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 105 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ط بيروت 1 / 71 .
( 3 ) . كتاب الاربعين ، فصل 4 ، مسأله 39 / 441 .