غير محض شرع و دين لهذا اصحاب آن حضرت مضطرب الحال شدند و اكثر گريختند و به دشمنانش پيوستند . پس شيخ مداينى گفته كه اين خلاصهء آن چيزى است كه من از كلام نقيب ابى جعفر حفظ كردهام ، پس براى دفع توهّم اصحاب خود از اهل سنّت گفته كه نقيب ابو جعفر امامى مذهب نبود و به قول مسرفين شيعه قائل نبود ، ليكن اين كلام بر زبان او جارى شد در مقام سؤال و مباحثه با من « 1 » ، انتهى ترجمة كلامه .
و ايضا شيخ مدائنى در همان كتاب از ابن عباس روايت كرده كه گفت بيرون رفتم با عمر به سفر شام در يكى از سفرهاى او . پس روزى ديدم عمر را كه تنها به شتر خود سوار مىرفت ، پس با او رفيق شدم . گفت به من كه يا بن عباس شكايت مىكنم به تو از ابن عمّ تو . خواستم كه همراه من در اين سفر بيايد ، قبول ننمود و هميشه او را غضبناك مىبينم ، سبب غضب او به گمان تو چيست ؟ گفتم كه سبب آن را تو خود مىدانى .
گفت : گمان مىكنم كه او هميشه به سبب فوت خلافت مهموم است . گفتم كه همين است ، بدرستى كه او چنين مىداند كه رسول اللّه - ص - خلافت را براى او مىخواست .
پس عمر گفت كه يا بن عباس ارادهء پيغمبر در خلافت او بود ، امّا چه فايده هرگاه خدا نخواست « 2 » . بدرستى كه پيغمبر اراده كرد امرى را و اراده كرد خدا غير آن را . پس آن شد كه مراد خدا بود و نشد آنچه مراد رسول بود . آيا آنچه رسول اللّه خواهد بايد بشود ؟ بود رسول اللّه كه مىخواست اسلام ابن عمّش را و خدا نخواست ، پس نشد . و شيخ مداينى گفته كه به روايت ديگر معنى اين خبر چنين مروى است كه عمر گفت : بدرستى كه رسول اللّه اراده كرد اينكه ذكر كند او را براى خلافت در مرض خود ، پس مانع شدم به سبب خوف از فتنه و انتشار امر اسلام ، پس يافت رسول اللّه آنچه را مراد من بود و تصريح نكرد « 3 » . انتهى روايته .
و ما بعد از اين بمنّ اللّه تعالى ذكر شمّهاى از نصوص جليّه و خفيّه در وصايت و
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 12 از صفحه 82 تا 90 .
( 2 ) . نهج البلاغه ابن ابى ابى حديد ج 3 ، و تاريخ بغداد ابو الفضل احمد ابن طاهر
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 12 / 78