شده باشد بر اصحاب و امت واجب است اتّباع امام منصوص نمودن و امتثال فرمان او فرمودن نه تنها گذاشتن « 1 » امام و مشغول شدن به تعيين خليفه و مخالفت نصّ پيغمبر - ص - چنان كه روايت كردهاند كه آن حضرت به خوارج در ردّ كلامى كه گفته بودند فرموده : « انتم كفرتم و ازلتم الامر عنّى و ليس علي الاوصياء الدّعاء الى انفسهم لغنائهم عن ذلك بنصّ الانبياء عليهم و قد نصبني النّبيّ علما و قال أنت بمنزلة الكعبة تؤتى و لا تأتي » .
و چون اصحاب امام را به تجهيز پيغمبر - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - گذاشتند و اين معنى را فرصت و غنيمت انگاشته اصلا پيرامون او نگشتند و به تعيين خليفه براى خود مشغول شدند و تا هنگام فراغ امام منصوص خليفهاى ساخته و پرداخته خود را مستقلّ و مشيّد الأركان نمودند و كمر بر انقياد او بستند ، و بر امام منصوص متروك الأمر چگونه واجب باشد منازعه و محاربه با كافّهء اصحاب نمودن و حال آنكه محاربه و منازعه موقوف به وجود اعوان است . و على - عليه السلام - اگر چه متّصف به شجاعت كامله بود ، ليكن شجاعت يك تن با فرض تسليم پنج يا ده معاون نيز با قاطبهء اصحاب و قبايل اعراب چه تواند كرد و چرا مستلزم عجز و ضعف براى آن حضرت تواند شد . و بر انبياء و اصفيا نيست كه به طريق خرق عادت افناى خصم خود نمايند . و مراد ابو سفيان اعانت دين نبود بلكه غرضى از ملازمت بنى عبد مناف نداشتند الّا تهييج فتنه و احداث آشوب و هلاك مسلمين تا شرك باطن و اغراض خود را به خاطر جمع آشكارا تواند كرد . سادهلوحى مىبايد كه ابو سفيان و اولاد و اتباع او را مسلمان حقيقى داند و به افعال و اقوالشان اعتماد نمايد و على - ع - به اتّفاق عقلا ، سيّد اصحاب عقل و هوشمندترين خلق بود به مصالح و مفاسد امور و مقاصد جمهور چگونه حال هر كس را نداند و سخن هر كس را نشناسد و راه به غرض هر كس نبرد .
و اينكه قبول بيعت عبّاس نفرمود به اين سبب بود كه امر آن حضرت منوط و موقوف به بيعت نبود بلكه خلافت او به نصّ و تصحيح رسول - ص - ثابت و محقّق بود
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ن » واگذاشتن .