ايشان به هواى نفس مخالفت نصّ پيغمبر - ص - كرده بودند بايست اهل دنيا باشند . و ترك اموال و لذّات نكنند تا خسران دنيا و آخرت هر دو براى ايشان نباشد و اينها اهل عقل و راى صحيحند چگونه خسران دنيا و عقبى هر دو را پسنديده باشند ، پس فعل ايشان صحيح است و كسى را در آن شكّى در صلاح ايشان باقى نماند و اعتقاد به ولايت ايشان كردند و افعال ايشان را پسنديدند و غافل شدند از اين معنى كه صاحبان همم عاليه را التفاتى به اكل و شرب و امثال آن نمىباشد و مراد و مقصود ايشان حكم و حبّ رياست و نفاذ امر است و فرق ميانهء دو مرد اول و سيّمين كه عثمان باشد آن بود كه او را كشتند آن نوع كشتنى و خلع كردند از خلافت و محصور ساختند بعد از آنكه انكار او كرده بودند و بر روى او زده بودند افعال و اعمالش را براى اينكه او خود را و اهل خود را اختيار كرده بود و اختصاص داده بود به اموال و تجمّلات ، پس طريقهء او با طريقهء آن هر دو مخالف بود لهذا عرب بر آن صبر نكردند و اگر عثمان طريق عمر را در زهد پيش مىگرفت و امراء خود را از اموال منع مىكرد و اموال و اسباب دنيوى را به مردم مىرسانيد و ايثار به طالبانش مىنمود و خود تارك زاهد مىبود هيچ چيز به حال او ضرر نمىرسانيد و احدى از خلق بر او انكار نمىكرد اگر چه قبله را از كعبه به بيت المقدس مىگردانند بلكه اگر يك نماز از صلوات خمس را هم اسقاط مىكرد و اكتفا به چهار مىنمود باكى نبود براى اينكه همّت مردم مصروف دنيا است ، هرگاه دنيا و مال آن را بيابند ساكن مىشوند و آرام مىگيرند و وقتى كه نيافتند بىقرار مىشوند ، نمىبينى پيغمبر ( صلعم ) را كه چگونه كرد قسمت غنايم هوازن را بر منافقين و دشمنان كه پيوسته آرزوى مرگ و قتلش داشتند و زوال دولتش را مىخواستند چون به ايشان عطا كرد دوست او شدند همه يا بعضى ، و آن كسى كه به دل دوست آن حضرت شده بود مدارا مىكرد و اظهار عداوت و تحريص مردم بر عداوتش نمىكرد و اگر على - ع - اصحاب خود را به مال دلالت مىكرد وجوه و رؤساى ايشان را چيزى كه مىخواستند مىداد هر آيينه امورش به انتظام اقرب بود ليكن آن حضرت جانب تدبير دنيوى را واگذاشت و لزوم دين و تمسّك احكام شريعت را گرفت و امور ملك چيز ديگرى است
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص١٥٨