فريادها بلند شد ، پس پيغمبر فرمود : « قوموا عنّى فما ينبغى لنبى أن يكون عنده هذا التنازع » !
پس اى ياران نيكو ، ببينيد كه آيا ديگر مزيّتى و فضيلتى براى نبوّت باقى ماند هرگاه اختلاف شود ميان قول پيغمبر و قول عمر و مسلمين به هر دو سو ميل كنند و قومى توضيح دهند قول پيغمبر را و قومى ترجيح دهند قول عمر را .
آيا اين دلالت نمىكند به اينكه قوم تسويه مىكردهاند ميان پيغمبر و عمر و اين هر دو قول را مسئلهء خلاف قرار دادهاند كه هر فرقه به نصرت احد قولين پردازد مثل خلافى كه در ميانهء دو كسى از ساير خلق در بعض احكام واقع مىشود . پس جمعى نصرت اين قول مىكند و جمعى نصرت آن قول و از كسى كه قوّت و همتش در اين مرتبه باشد و حالت مسلمين چنين چگونه كسى انكار تواند كرد و استبعاد تواند نمود از اينكه عدول از نصّ كند ، و بيعت با ابو بكر نمايد هرگاه مصلحت چنين ديده باشد و كيست كه بر او انكار اين امر تواند كرد و او را تواند بازداشت و زجر نمود از مخالفت نصّ و حال آنكه بر روى پيغمبر - ص - بدون خوف و هراس گفته آنچه گفته ، و انكار و ردّ امر آن حضرت نموده باشد ، و احدى بر او طعن و انكار نكرده باشد ، نه پيغمبر و نه ساير صحابه ، و حال آنكه آن ردّ و انكار بر مراتب شديدتر و فضيحتر و شنيعتر بوده از مخالفت نصّ بر امامت با اينكه اين مرد - كه عمر باشد - كار خود را در عدول از نصّ مهمل نگذاشت بلكه تهيه و تدارك عذرها و جوابها نمود ، از آن جمله اينكه به كسانى كه حديث نصّ را با او در ميان مىآوردند مىگفت كه پيغمبر - ص - از نصّى كه به على - ع - كرده بود رجوع نمود به اقامت ابى بكر مقام خود در نماز . و مردم را به وهم مىانداخت كه امامت نماز جماعت براى ابى بكر قائم مقام نصّ به خلافت بود .
و در روز سقيفه مىگفت : دل كيست كه خوش شود كه تقديم كند بر قدمين آن كسى كه پيغمبر - ص - او را در نماز تقديم فرموده ، پس تأكيد اين نموده عرض بيعت به ابى بكر كرده گفت : « انت صاحب رسول اللّه في المواطن كلّها شدّتها و رخائها رضيك لديننا أ فلا ترضاك لدنيانا » . پس عيب كرد على - ع - را به سبب خواستگارى دختر
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص١٥٦