به نصّ و مرتد شدن خلق و رجوع به اصنام ، يا اين مصلحت كه ديدهايم و در آن بقاى اسلام و عمل به دين است .
و مردم از انكار و ردّ اين معاذير ساكت شدند به سبب اينكه متّفق الرّأى نبودند ، بلكه متفرّق بودند اشدّ تفرق . جماعتى دشمن و مدعّى و معاند با على - ع - بودند ، و تمام شدن خلافت براى غير او قرة العين ايشان بود .
و جماعتى صاحب دين بودند ، اما چون ديدند كه رؤساى صحابه و بزرگان اتّفاق كردهاند بر انتقال خلافت از آن حضرت گمان بردند كه مخالفت ايشان نصّ پيغمبر را به سبب ناسخى خواهد بود كه از رسول - ص - شنيدهاند خصوصا با وجود روايتى كه ابو بكر نقل كرد از پيغمبر كه : « الأئمة من قريش » ، چه بسيارى از مردم توهم كردند كه اين ناسخ نصّ خاص است ، و معنى خبر اين است كه شما هر كه خواهيد از بطون قريش براى امامت اختيار كنيد . و مؤكّد اين توهم شد براى بعضى آنچه شنيده بودند از پيغمبر - ص - كه هر چه را مسلمون مىكردند نزد خدا هم نيكوست ، و همچنين اينكه فرموده بود : « سألت اللّه ان لا يجتمع امّتى على ضلال فاعطانيها » .
پس اين جماعت گمان خود به عاقدين بيعت بد نكردند ، و به حسن ظن اكتفا كردند و گفتند شايد ايشان به اغراض پيغمبر اعرف باشند ، پس خاموش شدند و انكار نكردند . و فرقهء ديگر كه اكثر بودند ، اعراب جاهل كودن بىمبالات بودند كه از پى هر صدائى مىرفتند ، و به هر طرف بادى مىوزيد ميل مىكردند ، و اينها مقلّد محض بودند سؤال و انكار و بحث شيوهء ايشان نبود ، و با سركردگان و رؤساى خود در هر حال همراه بودند . اگر آنها نماز واجب را اسقاط مىكردند تبعيت مىنمودند لهذا حكم نصّ مفقود و زايل گرديد و مخفى ماند و مندرس شد ، و كلمهء عاقدين بيعت براى ابى بكر قوت گرفت و بر جا ماند و باعث زيادتى قوّت آن مشغول شدن على - ع - و بنى هاشم به رسول اللّه - ص - و تعزيه و تجهيز آن حضرت شد كه ايشان دروازهء خانه را بر خود بستند و مردم را واگذاشتند تا هر چه خواهند كنند و مشاركت با خلق نكردند و قصد ايشان اين بود كه استدراك خواهيم كرد ، و خلافت از ما است ، و هيهات هرگز فوت شده را
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص١٥٤