سعد بن عباده راضى نشدند و مخالفت رأى آن حضرت كردند ، و رجوع به رأى و مصلحت ايشان فرمود .
و به ابى هريره گفت كه منادى كند كه هر كس « لا إله الا اللّه » از اخلاص دل گويد ، داخل بهشت مىشود ، چون عمر از ابو هريرة اين حديث شنيد چنان بر سينهاش زد كه بر زمين افتاد و گفت مگو و بگذار كه عمل به جاى آورند ، و اگر بگوئى به همين اعتماد مىكنند ، و ترك اعمال مىكنند . و پيغمبر فرمود كه مگو و بگذار عمل كنند .
و صحابه اطباق كردهاند طباق و اتفاق واحد بر ترك بسيارى از نصوص ، چنان كه مصلحتى ديدهاند مثل اسقاط ايشان سهم ذوى القربى « 1 » را ، و اسقاط ايشان سهم مؤلّفه را « 2 » .
و صحابه عمل به آراى خود بسيار كردهاند در امورى كه در كتاب و سنّت هيچ يك نبود ، مثل حدّ خمر كه صحابه عمل به اجتهاد نمودند و شارب خمر را پيغمبر حدّ نزده بود و جمع كثيرى در زمان آن حضرت بعد از آيهء تحريم ، شراب خوردند .
و در مرض خود وصيّت فرمود كه نصارى « 3 » را از جزيرهء عرب اخراج كنند و نكردند تا مدتى از خلافت عمر هم گذشت و در اين مدّت به رأى و صلاح خود ، ايشان را گذاشته بودند .
و صحابه بودند كه مسجد مدينه را خراب كردند . « مقام » را در مكّه تحويل كردند و عمل مىكردند به آنچه به حسب ظن غالب ايشان در آن مصلحت بود و بر موارد نصوص توقف نمىكردند تا آنكه فقها نيز اقتدا به ايشان كردند .
و بسيارى از ايشان ترجيح دادند قياس را بر نصّ تا اينكه شريعت مستحيل شد ، و اصحاب قياس اصحاب شريعت تازه گرديدند . و اكثر امورى كه صحابه با رأى خود به
هامش
( 1 ) . علاوه بر شرح نهج البلاغه نك : مسند احمد 1 / 248 .
( 2 ) . علاوه بر شرح نهج البلاغه نك : الجوهرة النيرة 1 / 162 ، المنار 10 / 576 .
( 3 ) . و اين كلام پيامبر - ص - است كه فرمود : اخرجوا اليهود من جزيرة العرب . . . ولى آن را زير پا نهادند . نك :
تفسير برهان ، ج 1 / 420 .