و چون رؤساى اهل سنّت اين مسأله را نيز بر سادهلوحان مغلطه كرده مورد تشنيع ساختهاند لهذا اشاره به جهت خلوّ ذهن سامعين از ورود تشنيع مىنماييم .
بدان كه مذهب اماميّه آن است كه تقيّه جايز است ، و گاهى به شرايط مخصوصه و اوقات معيّنه تواند بود كه واجب شود « 1 » .
و استثناء كردهاند امور عظيمه را مثل برائت از خدا و رسول و ائمه - عليهم السلام - و قتل نفس « 2 » و امرى كه موجب هدم دين اسلام « 3 » و ازهاق ملّت شود كه در اينها تقيّه جايز نيست هر چند موجب هلاكت نفس شود .
و بالجمله تقيّه كه ايشان به ائمّهء اهل البيت - عليهم السلام - نسبت مىدهند نبوده مگر مدارا و مماشات و تواضع و لين جانب در بعضى اوقات با جبابره و طاغيان زمان خود در هنگامى كه اسباب غلبه و دفع آن ظلمه از وجود انصار و غير آن ايشان را حاصل نبوده ، و همچنين در مسائل دينيه تقيّهاى كه از اعداء فرمودهاند بعد از آن بود كه محض حق و صرف واقع را براى اهلش از تابعان حق و دينداران بيان شافى واضح فرموده بودهاند ، پس اگر مخالفى معاند كه استبداد به دين معوّج خود داشته سؤال كرده يا حاضر بوده موافق عقيدهء او يا موهم زعم باطل او جواب فرمودهاند ليكن حق را از اهلش مستور نداشتهاند و در بين اصلا خرافت و ركاكتى عقلا و شرعا نيست . و آيات دالّه بر تقيّه بسيار است و همچنين احاديث تقيّه نيز مخصوص به اماميّه نيست ، بلكه متفق عليه است « 4 » ، و از جناب نبوى - صلى اللّه عليه و آله - كثير الورود چنان كه بر متتبّعين صحاح و كتب احاديث اهل سنّت مخفى نيست .
هامش
( 1 ) . نك : رسالة في التقية مطبوع در ضمن مكاسب ص 320 .
( 2 ) . نك : كافى ، ابواب امر به معروف ، ج 8 و 2 از باب 31 ، مسألة التقية شيخ انصارى 39 ، و مطبوع در ضمن مكاسب چاپ تبريز ، ص 320 ، وسائل ، ج 11 ، ص 483 تا 1 .
( 3 ) . نك : وسائل ، ابواب امر به معروف ، ج 6 از باب 25 ، ج 11 ، ص 469 .
( 4 ) . نك : احياء العلوم ، ج 3 / 146 « باب ما رخص فيه من الكذب ، و الاشباه و النظائر » سيوطى ، ص 76 ، احكام القرآن جصاص 2 / 10 ، ط سال 1347 .