اعتبار بيان نبى صلّى اللّه عليه و آله باشد كه به معجزهء صدق او ظاهر شده است .
و در آيات كه ثانيا مذكور شدهاند ملامت منكر معاد كرده ، به او نابينايى نسبت داده به استفهام انكارى كه دلالت بر غايت وضوح مدعا مىكند ، و قول منكر معاد را به ردائت نقل كرده به قول اللّه تعالى كه :
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ
تا قول او كه
وَ هِيَ رَمِيمٌ
و بعد از آن دفع استبعاد او كرده است به چندين وجه :
اول : به ملاحظهء غرائب ايجاد اول كردن به قول او كه
قُلْ يُحْيِيهَا
تا
عَلِيمٌ
.
و دوم : به ملاحظهء غريب عادى به قول خود كه
الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ
تا
تُوقِدُونَ
.
و سوم : به ملاحظهء امر مشاهد كه در نهايت عظمت و غرابت است به قول او كه
أَ وَ لَيْسَ الَّذِي . .
.
و مثل قول اللّه تعالى كه
ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ * إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ وَ إِلَيْنَا الْمَصِيرُ * يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ
« 1 » .
يعنى : اين روز كه منادى الهى ندا مىكند كه اى استخوانهاى پوسيده شده و بندهاى از هم جدا شده و گوشتهاى از هم پاشيده شده و موهاى متفرق شده جمع شويد به امر الهى كه روز بيرون آمدن از قبور است به واسطهء جزاء اعتقادات صحيحه و فاسده و اعمال حسنه و قبيحه ، بدرستى كه ما زنده مىكنيم و مىميرانيم ، و به سوى من است بازگشت روزى كه شكافته مىشود زمين ازشان در حالتى كه به سرعت مىروند و اين حشرى است كه بر ما آسان است .
هامش
( 1 ) . ق ( 50 ) : 42 - 44 .