ناشى شده است نمىكرد .
نقل كرده است قول منكر معاد را به قول خود كه :
قالَ مَنْ يُحْيِ
. . يعنى :
گفت كه : كيست كه زنده مىكند عظام را ؟ آن كسى كه خلق كرده است اول بار .
و چون استبعاد مىكردند كفار كه هرگاه استخوان پوسيد و با غير آن مخلوط شد كه چگونه تميز آن ممكن است ردّ اين توهم كرد كه : اللّه تعالى به همه چيز عالم است بر وجه كمال كه از لفظ « عليم » كه صيغهء مبالغه است فهميده مىشود .
چون انكارشان از استبعادات ناشى شده بود به صلهء « الذي » ، ثانيا كه دلالت بر غايت عظمت خالق دارد مثل صله اولى بيان دفع استبعادشان كرد به قول خود كه
الَّذِي جَعَلَ
. . يعنى : آن كسى كه گردانيده است از براى شما از درخت تر كه مشتمل است بر رطوبت كه ضد آتش است در مجراى عادت آتشى كه از آن آتش برمىافروزند ، و بعد از آن بيان ضعف توهّم منكران معاد كرده است به اثبات كمال قدرت خالق به قول خود كه :
أَ وَ لَيْسَ
. . يعنى آيا نيست آن كسى كه خلق كرده است آسمانها و زمين را قادر بر اينكه خلق كند مثل آنان كه بودند قبل از اين ؟
اين استفهام انكارى اشاره است به غايت بعد اين توهم ، زيرا كه آسمانها و زمين با عظم خلق و اشتمال آن بر حكم و مصالح كه از حدّ احصا به در است هرگاه مخلوق اللّه تعالى باشد پس چه وجه دارد استبعاد قدرت او بر جمع عظام و خلق كردن از آن مثل خلق اول ؟ با آنكه كسى كه ملاحظهء كيفيت مخلوقات او كند مىداند كه امثال اين امور سبب عدم احاطهء قدرت كامله و علم سائل او نمىشود .
و به اين اشاره كرده است به قول خود كه
وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ
يعنى : او به