به اعتبار امر خارج از اجزاء .
[ آيات دالّه بر معاد جسمانى ]
و دليل بر معاد جسمانى به اغناء آن از دليل به واسطهء ضرورى دين بودن آيات بسيار است كه مجموع آيات احتمال تأويل ندارد مثل آيهء وافى هدايت
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
« 1 » .
يعنى : آيا گمان مىكند انسان اين را كه جمع نمىكنيم استخوانهاى او را ؟
بلكه ما قادريم كه تسويه و درست كنيم انگشتان او را .
سياق آيه دلالت دارد كه سبب انكار منكر معادى كه اين آيه در ردّ او وارد شده است توهم اين باشد كه قول به معاد قول است به جمع كردن عظام پوسيدهء متفرق شده ، و اين امرى است محال ، پس چگونه تواند واقع شد نه آنكه انكار وقوع معاد جسمانى كند بىحكم به امتناع وقوع ، و نه آنكه انكار كند بقاء نفس را بعد از خراب بدن يا حدوث نفس را بعد از انعدام .
و بنابراين است كه در ردّ او اثبات قدرت كرده است به قول خود كه بلى قادرين .
و مؤيد ظاهر سياق آيه است آنچه نقل كردهاند در شب نزول آيه ، و آن اين است كه : عدى بن ابى ربيعه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از روز قيامت و كيفيت آن سؤال كرد ، و بعد از بيان نهايت انكار كرد كه : چگونه عظام جمع كرده مىشوند ؟
و بعد از آن اين آيه نازل شد .
و وجه خصوص بيان را ذكر كردن گويا اين است كه : نزد منكر معاد تسويهء
هامش
( 1 ) . قيامت ( 75 ) : 3 - 4 .