گفت : آرى بدرستى كه ابو بكر صديق شمشير خود را محلّى به نقره كرده بود .
راوى مىگويد كه : سائل گفت كه : تو ابو بكر صديق مىگوئى ؟ !
و لفظ « نعم » احتمال دارد كه كلمهء تصديق باشد يا فعل مدح باشد ، بنابر اول حضرت فرمود : آرى صديق است - و به وساطهء مبالغه تكرار كرد ، و بنابر ثانى فرمود كه : چه نيكو صديق است به عنوان تكرار و مبالغه - پس كسى كه او را صديق نگويد خداى تعالى سخنان او را راست نكند نه در دنيا و نه در آخرت ، يعنى : حكم راستگويان را در او جارى نكند .
و گفته است كه : اين عبارت « كشف الغمه » است .
و صاحب « احقاق الحق » گفته است آنچه حاصلش اين است كه : اين افتراست از او به واسطهء رواج دادن باطل و الّا در « كشف الغمه » از اين نه عين است و نه اثر ، و از او وضع خبر مستبعد نيست ، و مباح شمردهاند بعض اعاظم اصحاب او وضع حديث را به واسطهء نصرت مذهب همچنان كه ذكر كرده است حافظ عبد العظيم منذرى شافعى در آخر كتاب او كه مسمى به « ترغيب و ترهيب » است و غير او در غير آن و با اين صاحب « كشف الغمه » تصريح كرده است به اينكه او اعتماد كرده است در اغلب نقل كتب جمهور را تا بيشتر باعث قبول باشد . تمام شد آنچه ارادهء نقل آن داشتم .
اقول : با آنچه صاحب « احقاق الحق » در روايت ذكر كرده است در آن علامت جعل و افتراست از آن جمله قولى كه از حضرت نقل كرده است : قد حلى ابو بكر چه سياق كلام دلالت دارد كه اين را به واسطهء دليل بر جواز ذكر كرده باشد ، و با اتفاق در عدم حجيت در قول و فعل ابو بكر او از اهل علم نبود تا از مثل امام محمد باقر عليه السّلام مناسب باشد كه استشهاد به فعل او يا به قول او بكند ، و چگونه
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 383
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٣٨٣