و استدلال كرده به اينكه در خطاب على عليه السّلام داخل است ، پس مأمور خواهد بود به اقتدا كردن به اين دو و مأمور به اقتدا نمىشود افضل و مساوى خصوصا نزد شيعه .
و در اين نظر است با ظهور ضعف اين به سبب سند ، و به دليل استدلال نكردن اين دو نفر وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام و بنى هاشم از بيعت امتناع كردند با ظهور عدم مانع بلكه در مقابل دليل امتناع غلظت و شدت و تخويف به قتل و به احراق بيت كردند ، معارض است به قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه : « لمبارزة على عمرو بن عبد ود أفضل من عمل امتى إلى يوم القيامة » به واسطهء داخل بودن رجلين در امت نزد شما ، و به خبر طائر كه صحيح است نزد فريقين به واسطهء داخل بودن آن دو در كسى كه امير المؤمنين عليه السّلام احب از او بود ، و ضعف بشارت عشره به جنت ، و غير آن از مذكورات در كلام او بعد از ملاحظه كلام سابق ما احتياج به بيان ندارد .
حاصل : او مثل شركاء خود در مذهب هيچ ملاحظهء رسوايى كلام نمىكند و هر چه بر زبانش آيد بىتأمل مىگويد .
و از جمله عدم مبالات او آنكه حكم به افضليت رجلين كرده است و اغماض كرده است از آنچه مقتضاى شنيدهء شما و توضيح كرده است با زيادتى كه عبد اللّه بن عمر اعتراف به افضليت امير المؤمنين عليه السّلام كرده است بىداعى بر اين حكم بر تقدير خلاف واقع بودن و قوى مىشود امارت نزد ايشان به اينكه عبد اللّه نزد ايشان ثقه است .
و بيان تصديق اين است كه روايت كرده است ابن بطريق رحمه اللّه « 1 » از « مناقب ابن
هامش
( 1 ) . العمدة : 180 - 181 ح 281 .