رفت على عليه السّلام با ناقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه عضبا مىگفتند تا رسيد به ابو بكر در ذو الحليفه ، و اخذ كرد سوره را .
پس برگشت ابو بكر به سوى نبى صلّى اللّه عليه و آله سپس گفت : يا رسول اللّه ! پدر و مادرم فداى تو باد ! آيا در شأن من چيزى نازل شده است ؟
فرمود : نه ، اما نمىرساند اين را غير از من و يا رجلى از من .
گفت ثعلبى كه : گفت شافعى كه : حديث كرد مرا محرز بن ابى هريره از پدرش گفت كه : بودم با على وقتى كه نبى صلّى اللّه عليه و آله فرستاد فكان اذا أصخد صوته ناديته يعنى : بود كه وقتى كه ندا كردن بر آن حضرت دشوار بود من ندا مىكردم .
گفتم كه : به چه چيز ندا مىكرديد ؟
گفت : به چهار چيز : كه طواف نكند به كعبه برهنه و كسى كه او را نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود عهدى هست عهد او خواهد بود تا آن مدت و داخل جنت نمىشود مگر نفس مؤمنه و حج نكند بعد از اين سال مشرك .
و روايت كرده است از « جمع بين صحاح سته » « 1 » رزين در جزء ثانى در تفسير سورهء برائت از « صحيح ابى داود » و « ترمذى » به اسناد ثعلبى از ابن عباس كه گفت : فرستاد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را و امر كرد كه ندا كند در موسم به براءت و بعد از آن على را فرستاد در وقتى كه ابو بكر در بعض راه بود كه صداى ناقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه عضبا نام داشت [ شنيد ] . پس برخاست ابو بكر از روى خوف گمان مىكرد كه امرى حادث شده است . پس دفع كرد به سوى او على كتاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه در آن اين بود كه : على اين كلمات را ندا كند زيرا كه سزاوار نيست اينكه برساند از من مگر مردى از اهل بيت من .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 35 / 306 به نقل از ابى داود و ترمذى .