تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
و از براى روايت اولى امارت ديگرى هست ، و آن اين است كه راوى اخير امير المؤمنين عليه السّلام است و او بهتر مىداند موضع اخذ را . كسى نگويد كه : ممكن است كه رجوع از ذو الحليفه باشد و ذكر جحفه به اعتبار اشتباه احد ميقاتين باشد به ديگرى ، و در اين وقت ممكن است كه بعد از رجوع و اطمينان او به عدم عزل از امارت حاج و انحصار عزل او در تبليغ به واسطهء عادت عرب كه ظاهر شده است از براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يا به اجتهاد يا به اعلام متتبعين عادت همچنان كه توهم كرده مىشود يا به الهام و وحى همچنان كه مقتضاى روايت اولى است ، نه به واسطهء نقص او ملحق شده باشد او به جماعت معزز به امارت ، و در اين وقت توافق در ميان روايات بهم مىرسد تا بودن اين محمل صحيح به واسطهء جمع روايات . و ممكن است تأييد اين رواياتى كه دلالت دارند بر بقاء امارت حاج زيرا كه ذكر رجوع ابو بكر بعد از رسيدن امير المؤمنين عليه السّلام و عدم ذكر مراجعت او از مدينه بعد از ملاقات رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و استعلام ابو بكر بقاء امارت را با تعلق غرضشان به ذكر آنچه دلالت بر عدم نقص ابو بكر يا كمى آن كند دليل قاطع است بر كذب قول كسى كه روايت امارت او كرده است . و ايضا چه حاجت به رجوع بود تا بداند عدم انعزال او از امارت را بلكه امير المؤمنين عليه السّلام اعلام مىكرد عدم انعزال او را البته ، بلكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امر مىكرد امير المؤمنين عليه السّلام را به اينكه اعلام كند ابو بكر را در حضور جماعتى به بقاء امارت او به واسطهء تسليت فى الجمله و به واسطهء دفع اتهام كامل به نقصان ، و صحت جمع معنى ندارد وقتى كه علامت بطلان احد متعارضين باشد ، و غفلت از عادت عرب كه سزاوار رعايت آن باشد همچو غفلتى كه از براى لايق امامت خوف نزول آيه در شأن او و غايت اضطراب از آن بهم رسد