تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
پس رسيدم به جحفه و گرفتم كتاب را از او . پس برگشت ابو بكر به سوى نبى صلّى اللّه عليه و آله و گفت : يا رسول اللّه ! آيا در باب من چيزى نازل شده است ؟ گفت : نه اما جبرئيل آمد و گفت كه : ادا نمىكند از تو مگر تو يا رجلى از تو . و به اسناد او از انس بن مالك كه : ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعث ببراءة مع ابى بكر إلى اهل مكة فلما بلغ ذا الحليفة بعث اللّه فرده و قال : لا يذهب بها الا رجل من اهل بيتى ، فبعث عليا عليه السّلام « 1 » . يعنى : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله براءت را با ابو بكر فرستاد و وقتى كه به ذو الحليفه رسيد خدا فرستاد - يعنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به امر خدا فرستاد - و رد كرد ابو بكر را و گفت كه : نمىبرد آن را مگر رجلى از اهل بيت من ، پس فرستاد على را . و روايت كرده است از « تفسير ثعلبى » « 2 » در تفسير سورهء برائت به اسناد او از محمد بن اسحاق و مجاهد و غير ايشان ، و ذكر كرده است عهدى كه قريش را شده بود در روز حديبيه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و نقض كردن قريش عهد و فتح كردن مكه را تا آنكه گفته است كه : چون سال نه شد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ارادهء حج كرد و بعد از آن فرمود كه : كراهت مىدارم كه حاضر شوند مشركان و برهنه طواف كنند و دوست نمىدارم كه حج كنم تا اين باشد . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را فرستاد در اين سال بر موسم تا از براى مردم اقامت حج كند و با او چهل آيه از اول براءت فرستاد تا به اهل موسم بخواند . و چون رفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را طلبيد و گفت : بيرون رو با اين قصد از اول براءت و اعلام كن به اين در ميان مردم وقتى كه جمع شوند . پس بيرون
هامش
( 1 ) . مسند احمد 3 / 283 . ( 2 ) . بحار الانوار 35 / 305 - 306 به نقل از ثعلبى .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 309 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)