كنيد او را بر وجهى كه تعبير از آن توان كرد به آنچه تعبير كرده است به آن معاويه .
و أيضا چون تجويز كند كسى كه آن حضرت اين امتناع را از مناقب و مدايح خود بشمارد در وقتى از اوقات اگر نمىدانست بطلان ابو بكر و وجوب امتناع از بيعت را مادام كه ممكن باشد ؟ ! با اينكه بدانند كه آن حضرت بعد از گذشتن سالهاى بسيار تكلم به اين كلام كرده است و هيچ خلل به اعتقادى كه از كبراء و آباء گرديد بهم نرسيد .
و اين از عجايب مفاسدى است كه بر تبعيت اهواء مترتب مىشود .
حاصل كلام : گمان تحقق اجماع در امامت ثلاثه يا يكى از ثلاثه يا يكى از امورى كه در اينجا مذكور شد وجهى ندارد نزد طالب حق و صواب .
پس چون اين گمان توان برد وقتى كه متعاضد شوند به غير اينها از آنچه مذكور شد در اينجا و غير اينجا از مواضع كتاب ؟
و از كلام امير المؤمنين عليه السّلام در نهج البلاغه « 1 » است : « لا سواء امام الهدى و امام الردى و ولى النبى و عدو النبى ، و لقد قال لى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : انى لا اخاف على امتى مؤمنا و لا مشركا ، اما المؤمن فمنعه اللّه بايمانه و أما المشرك فيقمعه اللّه بشركه ، و لكنى اخاف عليكم كل منافق الجنان عالم باللسان يقول ما تعرفون و يفعل ما تنكرون » .
يعنى : مساوى نيست امام هدى و راستى و امام ردى و بدى ، و دوست پيغمبر و عدو او ، و بدرستى كه گفته است از براى من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اين را كه :
نمىترسم براى خود از مؤمن و از مشرك ، اما مؤمن پس منع مىكند او را اللّه تعالى به سبب ايمان او ، و اما مشرك پس رفع مىكند او را به سبب شرك او ،
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة 3 / 29 .