تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
مىكند بر منفرد بودن او به استحقاق امر خلافت ، چه ظاهر است كه مقصود او از اين تزكيه رجحان اوست كه دلالت بر تعيين او از براى امر خلافت مىكنند ، زيرا كه نخواسته بود آن فضايل كه مىشمرد بر تقدير ذكر فضايل او نسبت به بعض ناس ، پس آنچه ذكر خواست كردن به تقدير ذكر فضايل نسبت به كمّل صحابه خواست بودن و عقل مستقل است به تعيين صاحب فضايل به امر خلافت . و مكابره كه از مخالفان ظاهر مىشود نسبتش مخلى نساختن نفس خودشان است از اغراض فاسده . و أيضا ظاهر است كه مراد آن حضرت از فضايل بيان رجحانى بود كه دلالت بر تعين او مىكرد بر استحقاق ، پس اين فضايل دلالت واقعيت دارند بر يقين آن حضرت به واسطهء دوران حق با او . دوم : قول او كه : « فانا صنايع ربنا و الناس بعد صنايع لنا » خواه مراد از آن ظاهرش باشد يا باطن دلالت بر تعيين آن حضرت مىكند به امامت به واسطهء اينكه نمىتواند واسطهء ميان خدا و ميان مردم يا مولى مأموم باشد و يكى از صاحبان واسطه يا يكى از بندگان امام باشد . سوم : قول او كه : « و كتاب اللّه يجمع لنا » تا قول او كه : « اولى بالطاعة » و دلالت بر تعيين آن حضرت به امر مىكند به دو وجه : يكى : به اعتبار دلالت اين دو آيه بر تعيين او ؛ اما دلالت اولى به اعتبار اولويت به قرابت زيرا كه آن حضرت اقرب است همچنان كه اهل حق
هامش
انتفاعى . و ممكن است در وقتى كه از براى كسى هيچ وجه انتفاع نباشد و در تتميم هم ، حجت هم در كار نباشد منتهى باشد . ( منه سلمه اللّه ) .