نزد صلاة او بر او .
آيا نمىبينى كه قومى دستشان قطع كرده شد در راه خدا از مهاجرين و از براى هر يك فضلى هست تا آنكه قطع واقع شد به يكى از ما همچنان كه كرده شده به يكى از آنها گفته شد او را طيار در جنت و ذو الجناحين يعنى صاحب دو پر ؟
و اگر نه آن بود كه نهى كرده است اللّه تعالى از تزكيه كردن مرد نفس خود را هرآينه ذكر مىكرد ذكركننده فضايل بسيار كه داند آن را قلوب مؤمنان ، و دفع آن نمىكند گوشهاى سامعان .
پس دفع كن از خود كسى را كه ميل فرموده است او را رميت ، يعنى از راه بيرون برده است .
ابن ابى الحديد در شرح فانا صنايع ربنا گفته است « 1 » : صنيعه ملك كسى است كسى كه اختيار كند او را ملك ، و بلند كند قدر او را مىگويد كه : نيست احدى از بشر را بر ما نعمتى بلكه اللّه تعالى اوست كه انعام كرده است بر ما ، پس نيست ميان ما و ميان او واسطه ، و مردم همه صنايع مايند ، يعنى : عطا از ما به ايشان رسيده ، پس ما واسطه ميانهء مردم و ميان خداييم .
و اين مقام جليل است كه ظاهرش اين است كه شنيدى و باطن او اين است كه ايشان بندهء خدايند و مردم بندگان ايشانند .
اين بود مضمون كلام ابن ابى الحديد در شرح اين فقره « 2 » .
منع نكرد مرا قديم عزّ ما و سابق عطا [ ء ] ما بر قوم اينكه مخلوط شديم با
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة 15 / 194 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 15 / 194 .