[ وجه مداراى امير مؤمنان عليه السّلام پس از طلب حق آشكارا ]
بدان كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام طلب حق خود كرد آشكار و سعى در آن كرد به واسطهء اطاعت خداى تعالى و رسول او صلّى اللّه عليه و آله مادام كه ممكن بود و بعد از آن تقيه كرد از ولات به قدر حاجت به واسطهء حصول خوف از اصرار .
دلالت بر اول مىكند آنچه مكرر مذكور شد .
و بر ثانى هم دلالت مىكند عدم بيعت او ابو بكر را تا طاهره عليها السّلام در حيات بود ، پس ظاهر شد كه تخلف آن حضرت در خانه و اظهار كردن مشغولى در جمع قرآن و غير آن يا از براى ممانعت از بيعت بود به هر نحو كه ميسر شود ، و يا از براى تقيه ، و يا از براى هر دو ، و نبود تخلف و غير آن از حيل همچنان كه ابن ابى الحديد گمان برده است ! به واسطهء بودن آن حضرت اعلم از ابن ابى الحديد به اينكه اين امر منتقل به او نمىشود به امثال اين امور .
و گويا غافل شده است از جريان آنچه از استادش شنيده است در اين امور ، و الّا واجب بود كه تغيير بدهد امثال اين كلمات دالّه بر خيالات فاسده را چه او گفته است كه : سؤال كردم نقيب ابا جعفر يحيى بن سعيد رحمه اللّه را پس گفتم او را كه : عجب دارم از على عليه السّلام كه چون باقى ماند اين مدت طويله بعد از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؟ ! و چون كشته نشد در خانهء خود با شعلهور بودن جگرها بر او ؟ !
پس گفت كه : اگر نه چنين بود كه بينى و روى خود را به خاك گذاشته بود هرآينه كشته مىشد اما نام خود را گم كرده بود .
يعنى : به نحوى كرده بود كه او را مدعى خلافت نمىشمردند و مشغول به عبادت و نماز و نظر در قرآن شده بود ، و بيرون رفته بود از زىّ اول كه طلب خلافت مىكرد و فراموش كرده بود سيف را ، و كشته بود مثل شجاعى كه توبه