تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
اذعان او به امامت عثمان . دوم آنكه : علت گفتن عباس اين قول را كه : فدار معه بقول خود كه : فانه يجد انصارا من الشام و غير الشام و لا تجد انصارا تقدر بها على غلبته دلالت مىكند كه وصيت به مدارا كردن به واسطهء عدم قدرت بر غلبه است ، و الّا مقام مقام مدارا نبود و اگر عباس تجويز امامت عثمان مىكرد همين تجويز كافى بود در لازم بودن مدارا و اطاعت هم . و سوم آنكه : قول او كه : و لو ظن بك ما تظن بنفسك لكان الأمر لك و الزمام فى يدك دلالت بر بطلان امامت عثمان مىكند زيرا كه اين ظن كه نسبت داده است به امير المؤمنين عليه السّلام امامتى نبود كه سببش اتفاق مردم و تعيين ايشان باشد به واسطهء عدم تحقق اتفاق در امامت آن حضرت در اين وقت ، بلكه علم « 1 » حضرت به استحقاق او امامت را بود بر وجهى كه تعيين مردم را مدخل در آن به هيچ وجه نبود همچنان كه دلالت بر اين مىكند قول عباس كه : هذا حديث يوم مرض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تا قول او كه : فلم يتم . و چهارم آنكه : قول عباس كه : و تصديت له مرة بعد مرة فلم يستقم دلالت دارد كه امر خلافت حق آن حضرت باشد ، زيرا كه اگر حق او نبود يك بار هم متعرض آن نمىشد چه جاى تكرار و تحسين كردن ابن ابى الحديد آن چيزى را كه تحسين آن كرده است غفلتى است از او سبب سعى امير المؤمنين عليه السّلام و توهميست از او كه سعى آن حضرت به واسطهء تحصيل سلطنت دنيويه بوده
هامش
( 1 ) . در تعبير كردن به علم اشاره است به اينكه مراد به ظن كه نسبت داده شده است به امير المؤمنين عليه السّلام علم است ، و تعبير علم به ظن گويا به واسطهء مشاكله است ، و بر تقديرى كه مراد به ظن معنى شايع آن باشد در اين مقام بس است ، چه ظن استحقاق نفس خود مر امر را لازم دارد ظن عدم استحقاق عثمان امر را ، پس اجماع در امامت عثمان نيست . ( منه ) .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 229 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)