پس امر كرد كه زراره بن عدس را كه رئيس بنى تميم بود بكشند ، و اين زراره نه قاتل بود و نه آنكه قتل را حاضر . و كسى كه وقايع عرب و مقاتله ايشان را داند مىداند آنچه من ذكر كردهام .
اين بود مضمون كلام ابن ابى الحديد « 1 » .
[ تحليل وصيت عباس ]
و در اين مقام امر چندى هست كه تنبيه بر آن مناسب است :
اول آنكه : دلالت مىكند قول عباس كه : فقد قاربت ، بر عدم اذعان او به امامت عثمان ، پس اجماع بر امامت عثمان نشده است در حيات عباس ، پس عثمان طالب حق نبود و الّا او را نمىرسد كه در مجلس امامت بنشيند قبل از تحقق اجماع .
اگر گويى كه : گويا مراد عباس اين بود كه امير المؤمنين عليه السّلام اگر گويد كه :
عثمان در مجلسى نشسته است كه من احق به آنم به حسب فضائل پس رعايت فضايل به عنوان اليق و اولى آن بود كه اتفاق به امامت آن حضرت بكنند تا آنكه افضل متبوع و مفضول تابع باشد پس سخن او قرابت است .
جواب آنكه : اگر امامت به اجماع باشد و در شأن عثمان متحقق شده باشد خواهد معين بود امامت او ، پس چگونه غير او بعد از تحقق امامت او به حجّيّت شرعيه احق به امامت خواهد بود ؟ ! پس فريب دانستن عباس ، امامت امير المؤمنين عليه السّلام را كه بعد از استقرار سلطنت عثمان بود دلالت مىكند بر عدم
هامش
بنگريد به : شرح نهج البلاغة 13 / 300 .
( 1 ) . شرح نهج البلاغة 13 / 300 .