تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
شدت و سوزش ، بنابر اصل او چه بعد از آنكه ظاهر شد كه اول و تبعهء او كردند آنچه كردند به واسطهء بقاء اسلام و انتظام امر دين و درست هم كرده‌اند ، واجب بود بر امير المؤمنين عليه السّلام شكر عظيم كردن بر آنچه كرده بودند و شمردن منت ايشان را وجود ، و بر مسلمانان بسيار عظيم ، چه شدت و سوزش مناسب است در ميل اين امر ، و چه وجه دارد استمرار شكايت و اظهار مظلوميت ؟ ! و اما سابعا به اينكه : قول او كه : ديدى بر هم خوردن عرب ، كه در نهايت ضعف است زيرا كه برهم‌خوردگى عرب ناشى نشد مگر از آنچه خلفا پيش گرفتند از بابت تفاضل در عطا و گردانيدن حكومت و امارت را وسيلهء تأليف قلوب متغلبه و انتظام امور دنيويه ، و بعد از آن افعال چون نديدند امير المؤمنين عليه السّلام را بر آن طريقه كه راسخ شده بودند به آن از توقعات فاسده ، وحشت كردند از عمل نيامدن توقعات ، و كردند آنچه كردند . و از جمله منشأ مفسده تدبير عمر بود در حمل خلافت به شورا همچنان كه در محلش بيان كرديم . و بعد از آنكه اين معنى را بيان كردم ديدم كه ابن ابى الحديد تصريح كرده است كه مفاسدى كه مترتب شد سبب آن شورا بود ، و گويا ابن ابى الحديد گاه رجوع مىكند به فطرتى كه به آن مفطور است ، پس تكلم مىكند به صواب و گاهى رجوع مىكند به اهواء مضلّه پس سخن مىگويد به آنچه آن اهوا تقاضا كند ! و اما ثامنا به اينكه : اين كلام ابن ابى الحديد و آنچه بعد از اين است دلالت مىكنند بر تعيّن امامت غير امير المؤمنين عليه السّلام ، و اين با آن ضعفى كه بر تو ظاهر شد منافات دارد با ظاهر آنچه سابقا ذكر كرديم كه آن حضرت افضل و احق به امر بود زيرا كه متبادر از آن احقّيّت به حسب نفس الأمر است .