تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
ابو سفيان به واگذاشتن اموال مسلمانان كه در دست او بود و مطالبه نكردند ، و يزيد بن ابى سفيان را حاكم گردانيدن و غير اينها از امور شنيعه تا راضى شوند متغلبه از ايشان و متعرض قبايح و ظلم و غصب خلافت ايشان نشوند ، و تبعهء ايشان اكتفا نكرده‌اند از اغماض قبايح ايشان و از بشمردن اين رذايل را بر ايشان ، بلكه اين امور قبيحه را فضايل و مقابل آنها را از رذايل شمرده‌اند . و آنچه ذكر كرده است از عدم انتظام امور ناشى نشد مگر از ظلم ظلمه كه غصب خلافت كردند . پس اگر غصب خلافت كه حق حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بود نكرده بودند و بناء ظلم و عدوان نگذاشته بودند هرآينه امر منتظم مىشد بر وجه حق و لايق ، و اختلالى كه در بعض اخبار حاصل مىشد ممكن بود تدارك آن به نصيحت و شمشير و مداراى شرعى نه آنچه ايشان از مدارا آن را اراده كرده‌اند كه آن عبارت است از مساهله در امور دينيه همچنان كه تدارك كرده مىشد در زمان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن كه مردم مساهلهء خلفا را در امور شرعيه كه مدارا نام كرده‌اند ديدند توقع جور بهم رسيد و مترتب شد غضب بر ترك آن .

[ تغيير امر شارع مجاز نيست ]

و اما ثالثا : به اينكه انحراف جمعى از حسدى كه ناشى شده بود از فضايل امير المؤمنين عليه السّلام به سبب تغيير امر شارع نمىشود ، و اين نقصى است كه ملحق مىشود به مردم ، و اگر اين عذر معقول بود واجب بود كه فضايل مستحق نبوت هم بيان نشود كه سبب حسد مردم نشود و اين اوضح از اكثر