اللّه صلّى اللّه عليه و آله به آنچه در غايت ظهور است در دلالت كردن به اين همچنان كه ذكر كرديم قبل از اين ، پس وجه ندارد معارضه كردن اين دو امر متين را به آنچه گمان كرده مىشود دليل ، پس چون معارضه توان كرد به كلام شعرى كه وقعى نيست مر آن را نزد ارباب تميز .
و اما ثانيا : به اينكه عدم مداراى آن حضرت در امور شرعيه و عدم مساهله در آن از فضايل است همچنان كه مقابل آن از رذايل است كه خلفاء خودتان را ترجيح مىدهيد به آن .
اگر كسى گويد كه : سخن نيست در اينكه عدم مساهله در امور شرعيه از فضايل است اگر مانعى از آن منع نكند ، اما رعايت انتظام امر كه واجب است گردانيده است فضيلت را رذيلت ، آيا نمىبينى كه بسيارى از امورى كه در وقتى و حالى حرامند در وقت و حال ديگر واجب مىشوند مثل شستن دو پا در وضو و مسحشان ؟
جواب مىگوييم كه : امامت از جمله امورى است كه محتاج است به نفس [ . . . ] يا معجزه و بعد از ثبوت آن ظاهر مىشود كه آنچه او مىكند به اذن اللّه تعالى و امر اوست .
و ايضا باب مدينهء علم و كسى كه حق دوران مىكند با او اعلم است از تو و از كسى كه او را توهم كرده است كه امير است بر آن حضرت ، و از كل امت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . پس اگر رعايت مصلحتى كه تو توهم كردهاى كه اهم و اولى است به حسب شرع چنين بود آن حضرت اعلم بود به آن و اعمل هم .
[ ارتكاب قبايح به دست خليفهء اول و ثانى ]
بدان كه : ابو بكر و عمر ارتكاب بسيارى از قبايح كردند مثل راضى كردن