است از امير المؤمنين عليه السّلام از اقوال و افعال كه مذكور شده است و آنچه مذكور نشده است ناشى شدهاند از عدم اطلاع آن حضرت بر آنچه مطلع شده است بر آن اراذل و ادانى از مفاسد و موانع در نهايت شناعت است .
و مىگوييم كه : آيا تو و صاحب « مقاصد » و « مواقف » و غير ايشان مطلع شدند در مدت شهر يا سال يا ده سال آنچه مطلع نشده است امير المؤمنين عليه السّلام در مدت حيات فاطمه عليها السّلام بلكه تا سى سال يا قريب به سى سال به زعم شما ؟ ! ! چه كلام آن حضرت مشتمل است بر تظلم در زمان خلافت او همچنان كه بسيارى از خطب او دلالت بر آن دارد زيرا كه اگر ظاهر شده بود بر آن حضرت كه غرض خلفاء ثلاثه امر دنيا نبود بلكه واجب بود بر ايشان آنچه كردهاند همچنان كه تو گمان كردى يا اولى بود به حسب واقع يا واجب بود به حسب واقع آنچه كردند همچنان كه جمع كثيرى از اين طايفه گمان بردهاند ، نبود شكوه كردن از ايشان و تظلم كردن را وجهى .
بلكه تجويز عدم اطلاع سلمان در يك روز از امر خلافت آنچه گمان كردهاند كه در هفتاد سال يا بيشتر از آن مطلع شدهاند ناشى نمىشود مگر از سخافت عقل با لجاج و تبعيت كسى كه تبعيت او ضرر دارد ، چه عدم اطلاع سلمان بر وقوع بيعت بر وفق شرع انور و استحقاق در يك روز يا اتصاف او به اوصاف كمال كه معلوم شد از آنچه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به آن خبر داده است با ظهور دليل آنها كه به ابو بكر بيعت كردند بر او و ممكن بودن استعلام آنچه فرض كنيم كه معلوم نبود به آسانترين وجهى دلالت دارد دلالت قطعيه بر بطلان بيعت ، و آنچه متفرع مىشود بر آن ، و امتناع كردن او و متمسك به بيت فاطمه عليها السّلام شدن اظهر است در دلالت .
پس ظاهر شد كه عدم اطلاع سلمان كافى است به واسطهء دلالت كردن بر
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 217
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢١٧