و هرگاه يكى از اين دو منضم به بسيارى از امور مذكوره شود دلالت مىكند با دلالت بر بطلان امامت ابو بكر بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام .
[ ردّ كلمات ابن ابى الحديد در مسألهء نص بر امامت ]
و آنچه ذكر كرده است ابن ابى الحديد كه : قراين احوال و امارات آن دلالت بر اين ندارد در غايت ضعف است ، و محتاج به بيان نيست بعد از آنچه شنيدى ، و با وجود اين مىگويم كه : با علم داشتن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سن امير المؤمنين عليه السّلام و بغض مردم نسبت به آن حضرت و قتل او بسيارى از كفار را نص به او كرد چنان كه دانستى ، پس گردانيدن بغض و قتل را سبب تغيير آنچه خداى تعالى تعيين كرده است با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به تعيين الهى معنى ندارد ، و اگر بغضى كه ناشى از قتل كفار شود سبب تغيير لايق و سلب استحقاق امامت مىشد امر نمىكرد اللّه تعالى انبيا را به قتل كفار زيرا كه امر بغض نسبت به امامت و نبوت تفاوت ندارد .
و گردانيدن سن را مانع بعد از قول خداى تعالى :
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
« 1 » وجهى ندارد .
و قطع نظر از اين چگونه مستهجن مىشمرند تقديم شبّان بر كهول و شيوخ با تقديم اسامه به هر دو ؟
و ضعف توهم عدم اجتماع نبوت و امامت در يك خانه اظهر از آن است كه محتاج به بيان باشد .
و آنچه مستفاد از كلام ابن ابى الحديد مىشود كه جميع آنچه ظاهر شده
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) : 12 .