و آنچه نقل كرده است از دوران حق با على عليه السّلام يا شيوع آن .
و آنچه نقل كرده است از استصراخ امير المؤمنين عليه السّلام به احيا و اموات بر وجهى كه ممكن نيست كه از مثل امير المؤمنين عليه السّلام صادر شود بىعلم او به ظلم ايشان ، اگر چه قطع نظر از دوران حق با او كنيم .
پس چگونه گمان توان كرد تحقّق نص در شأن آن حضرت را و قرينه گردانيدن امثال خيالات كه كرده است در عدم نص .
[ وجود نص بر امامت حضرت امير مؤمنان عليه السّلام ]
بدان كه افعال آن حضرت و اقوال او دلالت مىكنند بر وجود نص همچنان كه بيان شد ، و مقامات مختلف است در مناسبت برهان جدل و بيان مدعا ، بسا باشد كه يكى از اين دو در موضعى مناسب باشد در وقتى و آن ديگر در موضع ديگر .
و دانستى در مبحث امامت امير المؤمنين عليه السّلام دلالت قرآن و حديث غدير و منزلت و عترت و غير آنها بر بطلان ثلاثه و حقّيّت امير المؤمنين عليه السّلام .
و در اثبات اين مدعا احتياج به نص ديگر نيست ، اگر فرض انتفاء آن كنيم و روايات مذكوره با كمال شهرت در كتب صحاح ايشان موجود و نزد كسانى كه لجاج و عناد و غلبه نداشته باشد اگر چه از اهل سنت باشد مسلّم و معلوم .
آرى ، دواعى باطله مانع شده است ايشان را از قائل شدن به مقتضاى آن اخبار ، پس تأويل كردند آن اخبار را كه تأويل كردهاند ، و بيان كردم دلالت آن اخبار بر مطلوب و بطلان تأويلات ايشان را .
و به سبب اختلاف مقامات متمسك شده است آن حضرت بعد از سقيفه به امورى و نزد شورا به امور ديگر و ذكر كرده است در مقامات ديگر آنچه