تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
هارون عليه السّلام كردند . پس ظاهر شد مقتضاى آنچه مستفاد مىشود از كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه آن توافق تمام است ميان آنچه ظاهر مىشود از اين دو امت و بودن امير المؤمنين عليه السّلام از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به منزلهء هارون از موسى عليه السّلام . و با ظهور آنچه ذكر كرديم مىگويم : آيا لايق است به عاقلى كه تجويز كند كه استصراخ و استنجاد كند امير المؤمنين عليه السّلام پسر و اخ و عم و غير ايشان به واسطهء خلافتى كه متحقق شده است در ابو بكر بىظلم و عدوان ؟ ! بلكه لايق نيست به كسى كه منتفع شده باشد به سبب ملازمت امير المؤمنين عليه السّلام به ادنى مراتب اخلاقى كه مكتسب از مثل آن حضرت مىشود اينكه تأسف خورد در امر دنيوى اگر چه سلطنت جميع كاينات باشد به چندين هزار سال ، پس چون تواند بود كه استصراخ آن حضرت به واسطهء امر دنيوى باشد ؟ ! همچنان كه بنابر طريقهء ايشان لازم مىآيد . حاصل كلام آنكه محملى نيست امثال كلام حضرت را به غير سعى كردن در امرى كه مكلف به آن بوده است كه آن تحصيل امر خلافت كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به امر الهى در او قرار داده به قدرى كه مناسب باشد ، و حجت را بر مكلفين تمام كردن . و در قول ابن ابى الحديد كه : و كل ذلك محمول عندنا تا قول او كه : عقدت له نظر ظاهر است كه ظاهر مىشود از آنچه ما ذكر كرديم . و باز ضعف « 1 » مىكند آن را آنچه نقل كرده است او از ابن عباس كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دعواى نص مىكرده است و عباس شهادت بر اين مىداد .
هامش
( 1 ) . كذا .