مىگيرم از امثال اين ظنون !
و دوم : بودن او باب مدينهء علم به اخبار نبى صلّى اللّه عليه و آله .
كسى بگويد كه : كمال علم او مسلم است اما محبت امر خلافت و حرص بر آنگاه باشد كه سبب غفلت از بعض مفاسد و موانعى شود كه كسى كه از او پستتر در علم و ادراك است تواند آن معايب را يافت زيرا كه اين متصور نيست مگر در كسى كه مستغرق باشد در لجّهء حرص امور دنيوى و در مقدمهء اول ظاهر شد كه مرتبهء امير المؤمنين عليه السّلام بالاتر از اين بود كه در او اين توهّم بگنجد بلكه اين تظلم از آن حضرت به واسطهء اظهار خطا [ ء ] ظالمين و سعى كردن آن حضرت بود در آنچه مأمور بود به قدر مقدور و اتمام حجت بر مردم و الّا چگونه جائز است غفلت آن حضرت در امرى و اصرار او در آن امر با ظهور بطلان بر اوساط ناس و ادانىشان !
و سوم : دوران حق او همچنان كه ظاهر شد از مقدمهء ثانيه ، و حق با او بودن دلالت بر بطلان قريش مىكند .
و ثانى آن وجوه آنكه : ظلم قريش آن حضرت را و خروج ايشان از اطاعت او دلالت دارد بر خروج ايشان از دين و از مؤمنين همچنان كه از مقدمهء ثالثه ظاهر شد ، پس وجهى نيست از براى حمل تظلم بر تظلم بر ترك اولى .
و ثالث آن وجوه اينكه : امتناع سلمان با جودت ذهن و جلالت او - همچنان كه هر دو ظاهر شدند از مقدمهء رابعه - از بيعت ، و تمسك او به بيت فاطمه عليها السّلام با بنى هاشم به واسطهء تجويز كردن ايشان منع كردن [ . . . ] « 1 » قريش را از سرعت كشف بيت فاطمه عليها السّلام دلالت دارد بر ظهور بطلان آنچه قريش كرده بودند و الّا
هامش
( 1 ) . كلمهاى در نسخهء خطى ناخواناست شبيه به « حبا » بدون نقطه .