تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مقتضاى طريقهء او كه طلب حق است همچنان كه ظاهر شد از كيفيت اسلام او و فضايل او اين بود كه استفسار كند وجه اختيار ابو بكر را ، و اظهار كند آنچه در دل او بود بر ايشان ، و طلب كند از ايشان كه اظهار كنند آنچه در دلشان است بر او تا حق بر طالب آن ظاهر شود . و رابع آن وجوه اينكه : اگر داعى قريش بر طلب بيعت اطاعت شارع و اعلاء كلمة اللّه بود و اختيار ابو بكر به واسطهء استحقاق بود كه دليل دلالت بر آن مىكرد نه تعمّد در ظلم و حيله ، پس سخت گرفتن و شدت كردن را وجهى نبود زيرا كه امتناع حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و كسانى كه با او موافق بودند در امتناع نبود مگر به واسطهء عدم ظهور استحقاق ابو بكر بر ايشان ، و تمام كردن دليل كه مقتضاى مقام است به شدت نمىباشد همچنان كه سابقا ذكر كرده‌ام . گويا دليل ايشان از جنس برهان قاطع بوده است كه ظاهر كرده‌اند ملاحده بر امام فخر رازى « 1 » . و در قول امير المؤمنين عليه السّلام در حالتى كه اشاره به قبر مىكرد
ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
« 2 » اشاره است به سوى اينكه اين امت در خلافت ابو بكر با امير المؤمنين عليه السّلام كردند آنچه بنى اسرائيل در گوساله‌پرستى با
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء خطى چنين مندرج است : منقول است كه امام فخر رازى در مواعظ ، لعن ملاحده و مذمت ايشان مىكرد . يكى از فدويان شبى كاردى به زمين فرو برده در نزديك سينهء او و در كاغذى نوشته و در آنجا گذاشته كه : علم تو مانع شد از اين كه كارد را به سينهء تو فرو برم و اگر يك بار ديگر لعن و مذمت اين طايفه از تو صادر شود مثل اين كارد را به سينهء تو خواهم فرو برد ، و بعد از اين در مواعظ نام ملاحده به زبانش جارى نشد . و جهش را كه از او سؤال كردند گفت كه : ايشان برهان قاطع دارند ! ( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 150 .