حضرت بعد از آنچه دانستيد نصى كه نسخ كند امر سابق را و رفع آن كند ، پس چه چيز است كه موجب ترك من و عدول از امر آن حضرت شده است ؟
و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام علت مىگفت و دفع مىكرد بيعت ابو بكر را و طلب فريادرسى مىكرد گاه به قبر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و گاه حمزه و گاه جعفر حال كونى كه جعفر و حمزه ميت بودند و گاه طلب فريادرسى به انصار مىكرد و گاه به بنى عبد مناف مىكرد و جمع مىكرد جماعتها را در خانهء خود و پهن مىكرد رسل و داعيان را شب و روز به سوى مردم و ذكر مىكرد فضل و قرابت خود را و مىگفت مهاجرين را كه : شما بحث كرديد و غالب شديد بر انصار به سبب بودن شما اقرب به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و من بحث مىكنم با شما آنچه شما بحث كرديد با انصار ، زيرا كه اگر همين قرابت معتبر باشد پس من اقربم به آن حضرت از شما و چرا نترسيد از اين امتناع كردن از بيعت و از اين احتجاج كردن و از خلوت كردن در خانه با اصحاب خود و از متنفر گردانيدن مردم از بيعتى كه منعقد شده بود از براى ابو بكر .
و كل اين را هرگاه تأمل كند منصف مىداند كه شيعه درست گفتهاند در امرى و خطا كردند در امرى :
اما امرى كه درست گفتهاند در آن پس قول ايشان است كه : آن حضرت امتناع كرده است از بيعت و تأخير كرده از آن ، و ارادهء امر خلافت از براى خود كرده .
و اما امرى كه خطا كردند در آن پس قول ايشان است كه : آن حضرت منصوص بوده است به نص جلى به خلافت و مىدانستند آن را كل صحابه يا اكثر ايشان ، و اينكه اين نص خلاف كرده شده از جهت طلب رياست دنيويه و اختيار كردن نقد كه دنيا باشد بر آخرت ، و اينجا كه حال مخالفان نص از دو
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 200
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٠٠