و گفته است در باب دفع عذاب به عمر آنچه حاصلش اين است كه : عمر منع كرد از فديه گرفتن از اساراى بدر ، پس خداى عز و جل آيه نازل كرد
لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
« 1 » .
و گفته است : هرگاه قرآن ناطق و دال باشد به اين التفات كرده نمىشود به طعن كسى كه طعن زده است در خبر و ضعيف شمرده است آن را .
و وجه بودن عمر سراج جنت به سبب استضاءت كسى است كه مستحق جنت است به علم عمر در دنيا همچنان كه روشنى يافته مىشود به چراغ در دنيا .
اين مضمون كلمات ابن ابى الحديد بود در روايات .
و به آنچه ذكر كردم در روايت محدث ظاهر شد بطلان توجيه روايت سراج و انكار فرار از جهاد با شهرت و ثبوت آن به قانون اهل سنت هم نفعى ندارد ، و ابن ابى الحديد خود در موضع ديگر روايات بسيار كه دلالت بر فرار زحف عمر مىكند نقل كرده است .
و قول او به قرآن ناطق بودن دفع عذاب به عمر توهم محض است زيرا كه در آيه دلالتى نيست بر اينكه عدم نزول عذاب به بركت عمر يا به دعاء او بوده است .
[ سفارش ابن ابى الحديد به عدم طعن بر خلفا ]
و بعد از آنكه توجيهات مذكوره را ذكر كرده است گفته است كه : بدان كه كسى كه متعرض عيب تنها شود و همت او همين طعن زدن بر مردم باشد
هامش
( 1 ) . انفال ( 8 ) : 68 .