اعتبار انكار كردن امورى كه فرمودن خدا و رسول خدا مر آن امور را به عين بود جهاد كرد و استنباط قصور عقيده و عدم مبالات سعد به امر دين از حكايت شورا نيز مىتوان كرد .
و صحت اين ضعف مشترك كه مذكور شد هم باطل است .
و عبد الحميد بن ابى الحديد متعرض رفع آثار وضعى كه خود نقل كرده است از مؤمنان شده است و توجيه كرده است بودن عمر محدث ملهم به اصابهء رأى و ادراك امور .
و در اين نظر ظاهر است زيرا كه از براى عمر زيادتى در علم نبود تا او را وصف كنند به محدث اگر چه به عنوان مجاز باشد ، و اگر استنباط علم او از سكوت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرده است كه ناشى شده است از غايت حلم آن حضرت نزد فظاظت عمر و افعال شنيعهء او مثل ضرب ابو هريره نزد رساندن ابو هريره آنچه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امر به تبليغ آن امر كرده بود و منع كردن عمر از آن ، پس بطلان آن ظاهر شد در وقت تكلم در روايت مذكوره .
و اگر استنباط مزيت او در علم از حيلهها كه متعلق به امور سلطنت است كه باعث انتظام آن شود كرده است خواه آن حيلهها موافق قانون شرع باشد يا نه ، ظاهر است كه مدايح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متعلق است به كمال شرعيه .
[ دفاع ابن ابى الحديد از عمر ]
و انكار كرده است ابن ابى الحديد فرار كردن عمر از جهاد را و گفته است :
اما باقى اخبار پس مراد به ملك در آن اخبار ، اخبار است به صحت ظن او و صدق فراست و دريافت او ، و اين كلامى است جارى مجراى امثال ، پس قدح نمىرساند در آن آنچه ذكر كردهاند .