[ جهل عمر ]
و از جملهء مطاعن كم علم بودن او به مرتبهاى كه انكار موت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرد تا آنكه بر او خواند ابو بكر
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 1 » و
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
« 2 » .
يعنى : به درستى كه تو ميّتى .
يعنى : خواهى فوت شد ، و به درستى كه ايشان خواهند مرد ، و نيست محمّد مگر رسول خدا و رسانندهء پيغام او ، به تحقيق كه گذشتهاند پيش از آن رسولان آيا اگر بميرد يا كشته شود شما از راه حق برمىگرديد ؟ !
و بعد از خواندن ابو بكر عمر گفت كه : يقين دانستم به وفات او و گويا نشنيده بودم اين آيه را .
و كسى كه نادانى او به اين مرتبه باشد چگونه جايز است كه امام باشد بر كافهء ناس و اطاعت او واجب باشد .
[ توجيه جهالتهاى عمر ]
و چون ظاهر شد بر قائلان به امامت او شناعت اين جهل و شنيدند از اهل حق عدم لياقت صاحب اين جهل از براى امامت و ظهور و اشتهار اين قول از عمر زياده از آن بود كه انكار آن توانند كرد مضطر شدند به توجيه اين كلام .
پس گفته است فضل بن روزبهان آنچه حاصل آن دو چيز است :
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) : 30 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) : 144 .