تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

[ جهل عمر ]

و از جملهء مطاعن كم علم بودن او به مرتبه‌اى كه انكار موت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرد تا آنكه بر او خواند ابو بكر
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
« 1 » و
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
« 2 » . يعنى : به درستى كه تو ميّتى . يعنى : خواهى فوت شد ، و به درستى كه ايشان خواهند مرد ، و نيست محمّد مگر رسول خدا و رسانندهء پيغام او ، به تحقيق كه گذشته‌اند پيش از آن رسولان آيا اگر بميرد يا كشته شود شما از راه حق برمىگرديد ؟ ! و بعد از خواندن ابو بكر عمر گفت كه : يقين دانستم به وفات او و گويا نشنيده بودم اين آيه را . و كسى كه نادانى او به اين مرتبه باشد چگونه جايز است كه امام باشد بر كافهء ناس و اطاعت او واجب باشد .

[ توجيه جهالتهاى عمر ]

و چون ظاهر شد بر قائلان به امامت او شناعت اين جهل و شنيدند از اهل حق عدم لياقت صاحب اين جهل از براى امامت و ظهور و اشتهار اين قول از عمر زياده از آن بود كه انكار آن توانند كرد مضطر شدند به توجيه اين كلام . پس گفته است فضل بن روزبهان آنچه حاصل آن دو چيز است :
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) : 30 . ( 2 ) . آل عمران ( 3 ) : 144 .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 423 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)