تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
باب مدينهء علم و كمّل صحابه و مغالبه و حيله كه در حكايت سقيفه معلوم شد بعض آن لايق ارباب مصيبت نيست چه جاى كل آن . و اگر متأثر شده بود از مصيبت زياده از معتاد همچنان كه دعوى مىكند و غرض او از حضور غصب خلافت نبود بر او واجب بود كه بعد از حضور سقيفه بگويد كه : اين مصيبت اشدّ مصايب است همچنان كه كسى كه منتقل به عالم قدس شده است اشرف مخلوقات الهى و اعظم آنها ، پس آنچه أوّلا واجب است اشتغال به تجهيز اوست و بعد از فراغ از آن و اجتماع عقول از اضطراب و ارباب عقول در موضع مناسب سخن گفتن در امر خلافت و سلطنت به واسطهء عدم حاجت علم به قيامت ترك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به اين حال و اشتغال به نصب خليفه به ادراك زايد تا از عمر منتفى باشد . و ايضا اگر مصيبت عمر را بيرون برده بود از ادراك كردن امور واضحه البته از او تشويش در سخن گفتن و ضعف در حيل ظاهر مىشد ، و از او هيچ چيز كه دلالت بر اين كند در سقيفه ظاهر نشد بلكه كسى كه نظر كند در احوال او و احوال برادر او در تدبيرات و حيله‌هايى كه در سقيفه كردند مىداند كه ايشان منتظر اين واقعه بودند . و دلالت بر گفتهء ما مىكند قول او كه : و قد كنت زورت فى نفسى كلاما اريد ان أقوم به اليهم . يعنى : به تحقيق كه بودم كه درست كرده بود در نفس خود كلامى را كه اراده داشتم به آن كلام سخن كنم به سوى ايشان « 1 » . وجه دلالت آنكه : اين تزوير و تحسين كلام قبل از وفات حضرت شده بود
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة 2 / 24 ، و 12 / 127 .