و عقاب بر اين دو فعل مىكنم « 1 » .
بدان كه اين سخن از عمر از جهت آن نبود كه اين را از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده باشد يا از غلطى كه ناشى شده باشد از عدم ادراك او مقصود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بلكه اين كلام دلالت دارد بر حكم كردن او به خطا كردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در باب اين متعه .
و با ظهور اين معنى از اين كلام دلالت بر اين دارد آنچه روايت كرده است ابن اثير در « جامع الاصول » در فصل سوم از باب دوم از كتاب حج از « صحيح مسلم » از ابى نصره كه گفت : بود ابن عباس كه امر مىكرد به متعه و ابن زبير نهى مىكرد از آن . پس ذكر كردم آن را از براى جابر ، پس گفت كه : همين از حديث متعه كردند با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله « 2 » و چون برخاست عمر يعنى به مرتبهء خلافت رسيد گفت كه : إن اللّه كان يحل لرسوله ما شاء بما شاء و ان القرآن قد نزل منّا له فاتموا الحج و العمرة للّه كما امركم اللّه و أبتوا نكاح هذه النساء فلن اوتى برجل نكح امرأة الى اجل الا رجمته بالحجارة « 3 » .
يعنى : به درستى كه اللّه تعالى بود كه حلال مىكرد از براى رسول خود آنچه خواسته بود به آنچه خواست و به درستى كه قرآن نازل شده است از براى ما ، برو پس تمام كنيد حج و عمره را از براى خدا چنان كه امر كرده است شما را ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 30 / 630 ، الغدير 10 / 64 به نقل از مصادر متعدد .
( 2 ) . ظاهر اين است كه مراد به متعه ، حج تمتع است و مراد به دار حديث مسجد الحرام ، يعنى در اين خانه كه اين دو در اينجا در مسألهء حج تمتع اختلاف مىكنند هر دو در بيان حجة الوداع با رسول اللّه حج تمتع كردند نه به اين معنى كه آن حضرت هم حج تمتع كرد بلكه به اين معنى كه رفيق آن حضرت بوده حج تمتع كردند ، و غرض از ذكر با آن حضرت بودن آن است اين حج تمتع كردن به امر آن حضرت بود . ( منه سلمه اللّه ) .
( 3 ) . طرائف : 457 به نقل از صحيح مسلم : 2 / 885 .