در كفايت كتاب اللّه اقبح و اشنع از اين نسبت و تصديق بود بعد از وفات او ، چه اين دو اگر چه مشتركند در قباحت ترك رعايت مقتضاى نبوت اما مشافهه مختص است به منع حيا .
آيا نمىبينى اين را كه حيا منع مىكند از نسبت اين امر به سوى اوساط ناس مشافهة وقتى كه تجويز كنيد كه ايشان ادراك اين كلام كنند و با وجود اين منع نكرد حياء عمر را از نسبت دادن اين امر به سيد انبياء صلّى اللّه عليه و آله و از جمعى از حضار را از تصديق كردن عمر مشافهة آيا گمان دارى مبالات كردن اين جماعت در نسبت اين امر به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و اصرار در آن بعد از وفات آن حضرت ؟ !
پس امر آن حضرت به كتابت به واسطهء تكثر ادلهء دالّه به مستحق امر و بطلان غاصبان آن بود ، و گويا آن حضرت مىدانست كه اگر بنويسد آنچه ارادهء نوشتن آن داشت رد خواهد كرد به اين نسبت و شايع مىشود در ميان اهل ملل باطله ، پس راهى خواهد بود از براى ايشان در نسبت شناعه به اين دين « 1 » .
[ حكايت كاغذ طلبيدن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ] [ دالّ بر امامت امير مؤمنان عليه السّلام است ]
بدان كه : اين حكايت دلالت بر امامت امير المؤمنين عليه السّلام مىكند به چند وجه :
اول : حصول علم قطعى به حسب سياق ، و فهميدن عمر منافات آن كتابت مقصود او را و اخبار رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين كلام به عدم ضلال ايشان بعد از اين
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 208 - 209 .