تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
اوصى النبى و قال « 1 » قائلهم * قد ظل يهجر « 2 » سيد البشر
و رأوا « 3 » ابا بكر اصاب و لم * يهجر و قد اوصى الى عمر « 4 »
يعنى : وصيت كرد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و گفت گويندهء ايشان : به تحقيق كه گفته است كه : هذيان مىگويد سيد بشر و گمان كردند كه ابو بكر درست گفته است و هذيان نگفته و به تحقيق كه وصيت كرده به سوى عمر . اگر گويى كه چون بسيار شد لفظ به قول عمر و غير او از بىادبان و امر كرد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به خروج حاضران چرا امر نكرد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به احضار جماعتى كه رعايت آنچه از قرآن ظاهر شده است از وجوب اطاعت رسول اللّه و ترك بلند كردن او از نبرد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كنند تا بنويسد آنچه مقصود آن حضرت بود به حضور اين جماعت و اثبات مكتوب شود به واسطهء غائبان به شهادات حاضران ؟ مىگوييم كه : ممكن است كه مانع از آن علم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باشد به آن كه اين امر به اين اشهادات « 5 » منتظم نمىشود ، چه مقصود از نسبت هجر به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تسهيل انكار امرى بود كه ارادهء انكار آن داشت ، و اگر فرض كنيم كه كتابت مىشد آنچه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ارادهء كتابت داشت بعد از قول عمر بلكه قبل از قول او هم منتظم نمىشد امر ، زيرا كه نسبت دادن عمر اين امر را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مشافهه و تصديق به بعض حضار او را در آنچه نسبت داده بود كردن يا
هامش
( 1 ) . در مصدر : فقال . ( 2 ) . در نسخهء خطى : بهجر . ( 3 ) . در نسخهء خطى : و أرواه . ( 4 ) . الصراط المستقيم 3 / 7 . ( 5 ) . اشهادات : شهادت گرفتن‌ها .