و بود آن چيزى كه عرض كرده بود بر ايشان كه مدد كند عزب ايشان و بدهد قرض قرضدار ايشان را و بدهد فقير ايشان را كمتر از حق ايشان ، و ابا كرد كه زياد كند بر اين .
تمام شد مضمون روايت .
و در قسمت ابو بكر خمس را مثل قسمت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و مخالفت او مر آن حضرت را در خصوص سهم ذى القربى دلالت مىكند كه سبب اين مخالفت يا اين بوده است كه مىپرسيده است كه : موافقت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سبب عدم حاجت خويشان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بشود و از عدم حاجت ايشان اختلال خلافت خود را مىترسيده است .
يا سبب آن عداوت بود .
و احتمال اوّل باطل مىكند آنچه توهّم كردهاند كه بيعت امير المؤمنين عليه السّلام به عنوان رضا بوده است كه ابو بكر را اهل خلافت يافته بوده است زيرا كه اگر چنين بود بر ابو بكر ظاهر خواست بودن البتّه ، و چون تواند بود كه رضاى امير المؤمنين عليه السّلام بر تقدير تحقق بر عبد الجبار و ملا سعد الدين و امثال اين جماعت در زمان خودشان ظاهر شده باشد و بر ابو بكر ظاهر نشده باشد ؟ !
و احتمال دوم علامت نفاق است هم چنان كه در بعض كتب صحاح خودشان هم مذكور است ، و گويا اين عداوت از طلب امير المؤمنين عليه السّلام حق خود را و اصرار در آن كردن تا ممكن بوده است ناشى شده است .
و سبب مخالفت ابو بكر هر چه باشد ظلم است ، و اين ظلم دلالت دارد بر مستحق نبودن او هيچ چيزى را كه در آن عدالت معتبر باشد و چون تواند بود
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 395
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٣٩٥