تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
كه در او و در برادر او استحقاق خلافت باشد « 1 » ؟ !

[ ميراث كلاله ]

و از جمله مطاعن آنچه روايت شده است از ابو بكر و مشهور است كه در ميراث كلاله گفت كه : من مىگويم در آن براى خود اگر آن صواب باشد پس از خداست و اگر خطا باشد از من است « 2 » . اين دلالت دارد كه او را مبالاتى به شرع نبوده است و الا گفتن اوامر شرعى را براى خود وجهى نداشت چه امر كلاله بر كل صحابه مشتبه نبود تا محتاج باشد كه براى خود بگويد بلكه واجب بود كه از صحابه بلكه از باب مدينهء علم سؤال كند تا خبر بدهد آنچه در مدينه است ، اگر امامت محتاج به سؤال جايز باشد « 3 » .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 203 - 204 . ( 2 ) . عدة الاصول ، شيخ طوسى 2 / 697 ، كشف ، حلى : 69 ، ارشاد المفيد : 107 . ( 3 ) . دربارهء مطاعن خلفاى ثلاثه كتب زيادى به تفصيل يا اجمال مطالبى بيان كرده‌اند ، از جملهء آنها عماد الدين حسن طبرى از بزرگان اوائل سدهء هشتم در كتاب خود « تحفة الأبرار فى مناقب الأئمة الأطهار » : 241 - 247 ، باب نهم مىگويد : فصل اول : آنچه در حق ابا بكر گفته‌اند اول : آنكه اقدام كرد بر كارى كه وى مستحقّ آن نبوده به سبب بيعت جمعى كه بر ايشان نيز حرام بود آن كار بىاذن خداى و رسول صلّى اللّه عليه و آله كردن . دوم : كه خود را به امير المؤمنين خواند و وى دانست كه لقب على عليه السّلام است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله به اجازت خدا وى را اين لقب فرمود خاص و رخصت نيست غيرى را بدين نام خواندن . روزى در حائط بنى النجار جملهء صحابه را فرمود كه سلام بر وى كنيد به امامت و به امير المؤمنين .