هامش
سوم : آنكه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : « انّ اللّه اصطفى من ولد اسماعيل قريشا و اصطفى من قريش هاشما » هيچ كس را تقدم نبود . پس چنان كه رسول صلّى اللّه عليه و آله هاشمى مقدم عالميان بود بايد كه ساير بنى هاشم نيز چنين باشند ، الّا ما خصّه القرآن لأبى لهب ، و اينجا اخبار مجمع عليه مخصّص شد اولاد او را پس على عليه السّلام نيز بايد كه مقدم باشد على كل حال .
چهارم : آنكه فدك را از فاطمه عليها السّلام بازگرفت و هيچ التفات نكرد به تمليك رسول صلّى اللّه عليه و آله در حق فاطمه عليها السّلام .
پنجم : آنكه رد كرد بر آيات مواريث عامه بنابر افتراى دو بوّال على ساقيهما نهاده كه به ضدّ قرآن روايت كردهاند كه : انا معاشر الأنبياء لا نورث و ما تركناه صدقة . پس بايد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله بر مكان غصبى خفته باشد ، زيرا كه قال تعالىلا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ[ احزاب ( 33 ) : 53 ] و بعد از موت نبى صلّى اللّه عليه و آله خانهء او ملك مسلمانان باشد و بر او حرام ، و اين گفته شد .
ششم : فاطمه عليها السّلام صاحب اليد بود ، از وى بينه خواست بر خلاف خبر مجمع عليه كه :
البينة على المدعى و اليمين على من أنكر و صحابه كه گواه بودند ياراى آن نداشتند كه گواهى دهند ابو بكر گفت : كثعلبة شهيدها ذنبها ، و جمعى كتمان شهادت كردند به تقرير بواطيل ايشان ، و جمعى گفتند اين فرض على الكفاية است ، يمكن كه كسى از ما لا يقتر باشد بدين كار .
هفتم : خود را خليفه رسول صلّى اللّه عليه و آله نام كرد و مع ذلك مخالف گويد : مات رسول اللّه و لم يستخلف و رضى بأن استخلف الناس .
هشتم : مخالف گويد كه : ماتت فاطمة واجدة عليهما .
نهم : گفت ابو بكر : ان لى شيطانا يعترينى فاذا غضب فاجتنبوا عنى حتى لا اؤثّر فى اشعاركم و ابشاركم » .
بنابراين قول او يمكن كه آن شيطان وى را بر اين داشته باشد كه كرد آنچه كرد .
دهم : چون سورهء برائت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله نه آيت اول سوره را به ابو بكر داد و گفت : به مكه بر اين را به نبذ عهد مشركان تا آنكه ايشان ديگر به حج كه آيند برهنه طواف نكنند چنان كه عادت ايشان بودى ، گفتند با جامهاى كه در وى عصيان كرديم طواف خانه نكنيم .
ابو بكر سه روز راه رفته بود كه جبرئيل آمد كه : اللّه يقرئك السلام و يقول لا يؤدّيها عنك