تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
كسى نگويد كه : صدق اين كلام دلالت بر عدم خلافت ندارد چه ممكن است كه خيريت على عليه السّلام حق باشد و با وجود آن خلافت بايد كه با ابو بكر باشد يا به اعتبار بيعت كه به عنوان فلته واقع شده بود ، و يا به اعتبار مصلحت اسلام ، و ابو بكر در وقت مكالمه به اين كلام ممكن است كه دانسته باشد كه خيريت على عليه السّلام در وقت معارضهء يكى از دو امر مذكور مرجح او نمىتواند بود اما مىخواست كه بعد از ظهور عدم مبالات او به دست برداشتن از خلافت بر رعيت و عامه مردم ظاهر شود كه او اولى به خلافت است يا از اولويت خود در اين وقت غافل باشد و بعد از اظهار استغفار از سخنان مردم اولويت خودش بر او ظاهر شده اصرار در خلافت كرده باشد ، و در وقت قرب انتقال او به دار جزا اولويت عمر به اين امر به اعتبار ظهور آن در مدت وزارت او كه آن در وقت استعفا ظاهر نشده باشد به او رجوع كرده باشد ، زيرا كه صدور اين كلمه از ابو بكر به اعتبار ممانعت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و تخطئهء او بود . پس مىبايست كه حقيقت آن را بر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر كند . و معلوم است كه اين واقع نشده است به دو وجه : يكى آن كه : اگر بر آن حضرت تمام مىكردند ، آن حضرت اعتراف اهتماميت حجت امامت ابو بكر در مجمع ناس مىكرد تا مردم بدانند كه آن منازعه از راه غفلت او از بعض ادلهء وافيه و براهين قاطعه بوده است و خليفهء به حق را متهم به ظلم و جور نسازند . و اگر اين بيان و اعتراف واقع شده بود نقل آن متواتر مىشد به حيثيتى كه بر كسى مخفى نمىماند چه دواعى بر نقل آن بسيار و مانع از آن منتفى است . و دوم آن كه : محق بودن ابو بكر در خلافت جمع نمىشود با اين سخن كه از امير المؤمنين عليه السّلام صادر شده ، چون تواند بود كه امامت ابو بكر حق باشد به