سخن گفتن ما در اجماع به امامت ابو بكر .
و أيضا اين اجماع متحقق نشده است نزد كسى كه اندك تميز دارد از اين طائفه تا زمان عمر به واسطهء مخالفت سعد و اصحاب او كه تابع او بودند .
پس مناط استدلال در زمان ابو بكر همين نص خواست بودن .
و ظاهر است كه اگر دليل ايشان بر امامت نص قطعى السند و الدلالة بودن ، بلكه ظاهر در اين دو هم بود هرآينه آن را در موارد ذكر مىكردند در مقام استدلال و هرگاه ذكر كرده بودند در موارد مختلفه به ما مىرسيد بخصوصه البته ، پس عدم وصول به ما برهان قاطع است بر عدم .
و أيضا به طرق مختلفه نقل كردهاند آنچه به آن استدلال بر اين مدعا كردهاند در سقيفه با نهايت سخافت آن و كمال ركاكتش ، و به چه جهت نقل كردهاند قاطعى را كه اخراج كند دليلشان را از سخافت و اعتماد كردنشان آن دليل را از ركاكت .
و أما ثالثا : به اينكه به چه نحو مخفى مىتوانست بود آن نص با دلالت بر باب مدينهء علم و بر سلمان و ابو ذر و مقداد ؟ ! با جلالت قدر ايشان كه اندكى بر تو ظاهر شده است در ضمن بحث هفتم از آنجائى كه بر اجماع ايشان بر امامت ابو بكر ذكر كردم .
و أمّا رابعا : به اينكه بودن تمسك به اهل بيت عليهم السّلام حارس از ضلال معلوم است به اخبار صحيحهء واضحة الدلاله ، پس ترك بيعت ابو بكر با اختيار سبب فلاح و رستگارى خواهد بود به واسطهء طريقت ايشان بودن .
پس دست از تبعيت سفينهء نجات برداشتن و استنباط نص قاطع بلكه ظاهر به واسطهء وجوب بيعت ابو بكر بعد از بيعت عمر كردن و حكم به ثبوت امامت به آن كردن - با وضوح ضعف مأخذ - و ترك تبعيت اهل بيت عليهم السّلام كردن و توقع
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 376
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٣٧٦