بودم « 1 » .
[ طعنه بر ابو بكر و اشكال بر ابن ابى الحديد در بعض كلماتش ]
مىگويم كه : وجه طعن بودن اين كلام اعتراف اوست به خطاء كشف و اظهار او ندامت او از آنچه از او صادر شده ، پس باقى نماند احتمال آنچه توهم كرده است بعض ايشان كه تشديد بر ممتنع از بيعت جائز بود .
و باز در اين اعتراف است به وقوع تشديد بر اهل بيت كه ايشان اسرع مؤمنانند در اجابت امرى كه در آن رضاى خدا باشد به واسطهء امتناع كردن ايشان از بيعت پيش از تحقق امامت كه سبب آن امامت نزد ايشان اجماع است و آن متحقق نمىشود با مخالفت يك كس كه او را مرتبهء اجتهاد باشد ، و با مخالفت اهل بيت و جماعتى كه موافق بودند با ايشان از بزرگان صاحبه توهّم جواز جبر بر بيعت نمىشود .
پس جبر و شدت بر اهل بيت كردن و ترك مقتضاى آيهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 2 » و آيهء تطهير و روايت ثقلين و روايت مثل سفينة نوح و غير آنها كردن برهان قاطع است در دلالت بر كاذب بودن او در دعواى خلافت و ظالم بودن او نهايت مرتبهء ظلم بر اهل بيت و مغضب بودن او مر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به غضب آوردن فاطمه عليها السّلام .
پس چه طعن از اين عظيمتر تواند ؟ ! بود و توهم كردن بودن كلمهء مذكوره منقبت به واسطهء دلالت كردن آن بر ندامت اگر تسليم كنيم كه غرض او از اين
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد 17 / 164 ، نيز بنگريد به : بحار الانوار 30 / 138 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) : 1 و شورى ( 42 ) : 23 .