اوايل اين فصل ظاهر شد .
صاحب « مغنى » گفته است كه : ذكر كردهاند كه : عمر قصد بيت فاطمه عليها السّلام كرد و على و زبير و مقداد و جماعتى از آنها كه تخلف از بيعت ابو بكر كرده بودند و مجتمع بودند در آنجا ، و گفت فاطمه را كه : هيچ كس بعد از پدرت احب از تو نيست نزد ما ، و قسم به خدا كه اگر اين جماعت مجتمع باشند نزد تو من خانه را بر ايشان مىسوزانم . پس منع كرد قوم را از اجتماع و يا شهرهء اين فعل شنيع از عمر « 1 » .
[ سوزانيدن در خانهء حضرت زهرا سلام اللّه عليها ]
و نقل صاحب « احقاق الحق » از ابن قتيبه از اهل سنت آنچه ذكر كرده است عبد الحميد بن ابى الحديد به تقريب ديگر ، و آن اين است كه : نقل كردهاند مردم خبر زبير را وقتى كه عمر رفت بر سر خانهء فاطمه عليها السّلام و شكست شمشير زبير را به سنگى كه شمشير را به آن زد .
مؤيّد حقّيّت اين فعل است آنچه ذكر كرده قاضى عبد الجبار در دفع اين طعن به قول خود كه : ما آنچه مذكور مىشود از حكايت عمر در باب سوزاندن در خانهء فاطمه اگر صحيح باشد طعن بر عمر نيست زيرا كه او را مىرسد كه بترساند كسى را كه امتناع كند از بيعت كردن به واسطهء ارادهء خلاف بر مسلمانان در غايت شناعت است .
آيا بيعت جمعى بعد از حيله و مغالبه چنان كه دانستى در ذيل حكايت سقيفه دلالت بر حقّيّت خلافت مىكند ؟ ! و مخالفت كسى كه حق با او دوران
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 191 .